میترا الیاتی

۲ کتاب

میترا الیاتی

Mitra Ilyati

ملیت
ایرانی
زادگاه
تهران
زادروز
۲۳ مارس ۱۹۵۰

میترا الیاتی، با نام اصلی Mitra Ilyati، نویسنده ایرانی است. او در 1950 به دنیا آمد و زادگاهش تهران ثبت شده.

”
مادر دیگر تلفن نزد. زرینه برایم نوشت: ” مادرت هم رفت. ” خانه از دست رفته‌بود. خانه هیچ‌وقت نخواسته بود برگردم. غریبگی کرده بود با من. به خانه که فکر کی‌کنم کودک می‌شوم. کودک که می‌شوم، ترس برم می‌دارد. مادر فانوس را بالا گرفته. جلو پایم را نمی‌بینم. به دامنش چنگ می‌زنم. انگار هر چه می‌رویم به ته حیاط نمی‌سیم.
مادموازل کتی

کتاب‌های میترا الیاتی

۲ کتاب

نقل‌قول‌های میترا الیاتی

مادر دیگر تلفن نزد. زرینه برایم نوشت: ” مادرت هم رفت. ” خانه از دست رفته‌بود. خانه هیچ‌وقت نخواسته بود برگردم. غریبگی کرده بود با من. به خانه که فکر کی‌کنم کودک می‌شوم. کودک که می‌شوم، ترس برم می‌دارد. مادر فانوس را بالا گرفته. جلو پایم را نمی‌بینم. به دامنش چنگ می‌زنم. انگار هر چه می‌رویم به ته حیاط نمی‌سیم.

– فکر می‌کنم بازیچه شده‌ایم و تو خیلی خوب می‌دانی که من دوست ندارم بازی بخورم، آن هم در یک بازی بی‌برنده. – معلوم است داری چی می‌گویی؟ کدام بازنده؟ حرفت را واضح بگو. – پدرت می‌داند تو و من با هم نیستیم، دقیقا. شاید هنوز امیدهایی دارد. برای همین با ما بازی می‌کند. هم خودش نقش بازی می‌کند و هم ما را مجبور کرده نقش بازی کنیم. – یعنی آمده دوباره جفت و جورمان کند؟ – از کجا که نه؟ – از کجا که آره؟

دلت گرفته باشد، غروب یکشنبه هم که باشد، بوم و سه پایه و کوله پشتی ات را بر می‌داری، به خودت می‌گویی گور پدر مشتری. تا آن سمت میدان می‌دوی. طوری که انگار دلت لَک زده باشد برای قهوه ترک مادمازل کتی. مسافر زیادی ندارد. دوربرش هتل‌های لوکسی ساخته اند. می‌ترسیدم مهمان خانه را بفروشد و برگردد مسکو. به فنجان قهوه ام خیره شد: « می بینم که یه مسافر داری. » -پدرم که نیست؟ خندید: « شاید یه روز دلش هوات رو کرد و خواست برگردی…» . نگاش را از روی فنجان برداشت: « می بینم که یه نامه داری. » -عاشقانه س؟

به مادمازل کتی گفتم: تو هیچ وقت عاشق شدی ؟ خاکستری نگاهم کرد. خاکستری غمگین‌ترین رنگ هاست.