کافه پری دریایی
- نوشته میترا الیاتی
- ناشر چشمه
روزها که از جلو کافه میگذشتم، وانمود میکردم که موهایش را نمیبینم که طلایی بود و تنش را که مثل پری دریایی تاب میخورد. نگاهی به پشت سرم انداختم. آقا ناظم هم بود. چند تا از بچههای مدرسه قطار شده بودند دنبالش. سهراب به شانهام زد و گفت :‹‹ اونجا رو نگا، بابات! ›› با چندتایی از همکارهاش دم دکه بسته روزنامهفروشی ایستاده بودند به حرف زدن. ولی مثل این که اوقات پدرم تلخ بود.
- تعداد صفحه
- ۸۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۴۲۲۴
- سال نشر
- ۱۳۸۸
- تعداد نقل قول
- ۱
نقل قولها و فعالیتها
۱ نقل قول
– فکر میکنم بازیچه شدهایم و تو خیلی خوب میدانی که من دوست ندارم بازی بخورم، آن هم در یک بازی بیبرنده. – معلوم است داری چی میگویی؟ کدام بازنده؟ حرفت را واضح بگو. – پدرت میداند تو و من با هم نیستیم، دقیقا. شاید هنوز امیدهایی دارد. برای همین با ما بازی میکند. هم خودش نقش بازی میکند و هم ما را مجبور کرده نقش بازی کنیم. – یعنی آمده دوباره جفت و جورمان کند؟ – از کجا که نه؟ – از کجا که آره؟