۱۲ کتاب
امیرحسن چهلتن، رماننویس ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به تهران، تاریخ معاصر، سیاست، خشونت و حافظه شهری نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود.امیرحسن چهلتن، رماننویس ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به تهران، تاریخ معاصر، سیاست، خشونت و حافظه شهری نزدیکاند. این معرفی قرار نیست فهرستوار باشد؛ مهمتر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتابهای او میرود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع میشود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئلهای انسانی.
آنچه که بیشتر رنجم میدهد، اینست که حس میکنم تو برای من حرف نمیزنی. حس میکنم حرف زدن توی خانه برایت عادت شده. حتا موقع حرف زدن هم نگاهم نمیکنی. درست مثل اینست که با خودت حرف میزنی.
۱۲ کتاب
آنچه که بیشتر رنجم میدهد، اینست که حس میکنم تو برای من حرف نمیزنی. حس میکنم حرف زدن توی خانه برایت عادت شده. حتا موقع حرف زدن هم نگاهم نمیکنی. درست مثل اینست که با خودت حرف میزنی.
من از همین مردم است که میترسم. میل سیری ناپذیر آنها برای حذف مطلق بقیه مرا میترساند. من این مردم را میشناسم!
تنهایی سرنوشت همه ی آدم هاست. منتهی خیلیها آن را پنهان میکنند؛ با چیزهایی که وجود ندارد آن را میپوشانند که یکیش هم لابد عشق است.
ایرج گفت: تو،… تو خودت از آنچه اتفاق افتاده راضی هستی؟ پری شانهها را بالا انداخت: نمیدانم! … و مگر فرقی میکند؟ اینجا کسی مسئول کاری که میکند نیست! همه فکر میکردند همان کاری را باید بکنند که دیگران میکنند. شاید هیچکس به خودش اجازه نمیداد شخصا و مستقلا در این باره تصمیم بگیرد. صورت مسئله همه را دچار هیجان کرده بود. همه مطمئن بودند باید با شاه مخالفت کنند که البته برایش دلایل کافی داشتند. و فکر میکردند باید با انقلاب همراهی کنند که اغلب دلیلی برای آن نداشتند. عاقبت همه راه افتادند، ما هم راه افتادیم! هیاهوی سیاست قدرت فکر کردن را از مردم گرفته است!
من از آینده میترسم! این ملت حرکت دسته جمعی بلد نیست، متعادل نیست و از حفظ توازن عاجز است؛ ظرافت در رفتار را نمیشناسد و اینها همه بخاطر این است که هیچوقت امکان رقصیدن نداشته است؛ فقط یک مشت رقص روستایی که مربوط به عهد شکار و دوران شبانی ست و معلوم نیست بتوان نام آن را رقص گذاشت. رقص دانش حرکت در عین توازن است!