سپیده‌دم ایرانی

۳ از ۵ · ۱ رأی۲۰۸ صفحه۶ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید
تعداد صفحه
۲۰۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۲۶۰۶
سال نشر
۱۳۸۴
تعداد نقل قول
۶
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۶ نقل قول

من از همین مردم است که می‌ترسم. میل سیری ناپذیر آنها برای حذف مطلق بقیه مرا می‌ترساند. من این مردم را می‌شناسم!

تنهایی سرنوشت همه ی آدم هاست. منتهی خیلی‌ها آن را پنهان می‌کنند؛ با چیزهایی که وجود ندارد آن را می‌پوشانند که یکیش هم لابد عشق است.

ایرج گفت: تو،… تو خودت از آنچه اتفاق افتاده راضی هستی؟ پری شانه‌ها را بالا انداخت: نمی‌دانم! … و مگر فرقی می‌کند؟ اینجا کسی مسئول کاری که می‌کند نیست! همه فکر می‌کردند همان کاری را باید بکنند که دیگران می‌کنند. شاید هیچکس به خودش اجازه نمی‌داد شخصا و مستقلا در این باره تصمیم بگیرد. صورت مسئله همه را دچار هیجان کرده بود. همه مطمئن بودند باید با شاه مخالفت کنند که البته برایش دلایل کافی داشتند. و فکر می‌کردند باید با انقلاب همراهی کنند که اغلب دلیلی برای آن نداشتند. عاقبت همه راه افتادند، ما هم راه افتادیم! هیاهوی سیاست قدرت فکر کردن را از مردم گرفته است!

من از آینده می‌ترسم! این ملت حرکت دسته جمعی بلد نیست، متعادل نیست و از حفظ توازن عاجز است؛ ظرافت در رفتار را نمی‌شناسد و اینها همه بخاطر این است که هیچوقت امکان رقصیدن نداشته است؛ فقط یک مشت رقص روستایی که مربوط به عهد شکار و دوران شبانی ست و معلوم نیست بتوان نام آن را رقص گذاشت. رقص دانش حرکت در عین توازن است!

هیچ آدمی ممکن نیست بتواند از خودش فرار کند. وطن هر کس در حقیقت خود اوست!