تیستو یک فرشته بود!
۱ کتاب
تیستو یک فرشته بود!
پس جنگ همین است. دلیل کاری را میخواهی و شترق! سیلی محکمی میخوری
بعضیها هم دست و پا یا سرشان را توی جنگ از دست میدهند. به هر حال توی هر جنگی ، هر کس چیزی از دست میدهد ، تیستو معتقد شد که جنگ بزرگتین و بدترین بلا در دنیاست
{تیستو} حس کرده بود که جنگ یا باید چیز زشتی باشد و یا یک نوع بیماری مخصوص آدم بزرگ ها. بیماریی شاید بدتر از مستی، وحشتناکتر از فقر و خطرناکتر از آدم کشی
آدمهای بزرگ فکرهای از پیش ساخته شده ای دارند و هرگز خیالبافی نمیکنند و هر گز هم نمیتوانند فکر کنند که چیز دیگری هم غیر از دانستههای آنها وجود داشته باشد. بعضی وقتها آدمی پیدا میشود که میخواهد چیز ناشناخته ای را به مردم بشناساند و همیشه هم مردم به ریشش میخندند و حتی گاهی هم اتفاق میافتد که او را به زندان میاندازند… و سرانجام پس ازمرگ آن مرد است که مردم متوجه میشوند حق با او بوده. آنوقت مجسمه اش را میسازند و این همان کسی است که به او میگویند نابغه!