تیستوی سبز انگشتی
Tistou les pouces verts
- نوشته موریس دروئون
- ترجمه لیلی گلستان
- ناشر ماهی
بهترین دوستانمان هم همیشه چیزی را از ما پنهان میکنند. البته تیستو دیگر با انگشتهای سبزکنندهاش کار پنهانی انجام نداد. همه دربارهاش خیلی حرف میزدند و تیستو بچهای بسیار مشهور شده بود، نه تنها در میرپوال، بلکه در تمام دنیا. کارخانه خیلی خوب کار میکرد. نه تا دودکش آن از پایین تا بالا پوشیده شده بود از سبزه و گلهای خوشرنگ، و کارگاهها پر بود از کمیابترین عطرها...
- تعداد صفحه
- ۱۳۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۷۹۴۸۲۲۷
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۱۰
نقل قولها و فعالیتها
۱۰ نقل قول
تیستو یک فرشته بود!
پس جنگ همین است. دلیل کاری را میخواهی و شترق! سیلی محکمی میخوری
بعضیها هم دست و پا یا سرشان را توی جنگ از دست میدهند. به هر حال توی هر جنگی ، هر کس چیزی از دست میدهد ، تیستو معتقد شد که جنگ بزرگتین و بدترین بلا در دنیاست
{تیستو} حس کرده بود که جنگ یا باید چیز زشتی باشد و یا یک نوع بیماری مخصوص آدم بزرگ ها. بیماریی شاید بدتر از مستی، وحشتناکتر از فقر و خطرناکتر از آدم کشی
آدمهای بزرگ فکرهای از پیش ساخته شده ای دارند و هرگز خیالبافی نمیکنند و هر گز هم نمیتوانند فکر کنند که چیز دیگری هم غیر از دانستههای آنها وجود داشته باشد. بعضی وقتها آدمی پیدا میشود که میخواهد چیز ناشناخته ای را به مردم بشناساند و همیشه هم مردم به ریشش میخندند و حتی گاهی هم اتفاق میافتد که او را به زندان میاندازند… و سرانجام پس ازمرگ آن مرد است که مردم متوجه میشوند حق با او بوده. آنوقت مجسمه اش را میسازند و این همان کسی است که به او میگویند نابغه!