کوبه آبه

۷ کتاب

کوبه آبه

Kōbō Abe

ملیت
ژاپنی
زادگاه
توکیو، ژاپن
زادروز
۷ مارس ۱۹۲۴
درگذشت
۲۲ ژانویهٔ ۱۹۹۳

کوبه آبه نویسنده و نمایشنامه‌نویس ژاپنی است؛ با رمان‌های وجودی، بیگانه‌ساز و تمثیلی خود شناخته می‌شود. او با توکیو، ژاپن پیوند دارد و همین زمینه در نگاه و جهان آثارش رد پیدا کرده است.

”
استفاده ما از مدارک به این دلیله که طرف مقابلمون رو نسبت به وظایفش آگاه کنیم. قصد داریم با این کار خیال خودمون رو راحت کنیم و مطمئن باشیم که اون خودش مسئولیت هاش رو می‌دونه: قراردادها، کارت‌های شناسایی، مجوزها، شهادت توی دادگاه، قبض‌های مختلف، رضایت نامه، گواهی‌های مالی، گواهی درآمد، حتی شجره نامه نوشتن. نمی‌دونم همش رو گفتم یا نه، چیزی یادم رفته؟! چیزی که می‌خوام بگم اینه که زن و مرد برده ترسشون هستن. همش می‌ترسن که بهشون خیانت بشه، برای همین هم هست که همش در فکر جور کردن مدارک جدیدی هستند تا به وسیلهٔ اون بتونند معصومیت و بی گناهیشون رو ثابت کنند.
زن در ریگ روان

کتاب‌های کوبه آبه

۷ کتاب

نقل‌قول‌های کوبه آبه

استفاده ما از مدارک به این دلیله که طرف مقابلمون رو نسبت به وظایفش آگاه کنیم. قصد داریم با این کار خیال خودمون رو راحت کنیم و مطمئن باشیم که اون خودش مسئولیت هاش رو می‌دونه: قراردادها، کارت‌های شناسایی، مجوزها، شهادت توی دادگاه، قبض‌های مختلف، رضایت نامه، گواهی‌های مالی، گواهی درآمد، حتی شجره نامه نوشتن. نمی‌دونم همش رو گفتم یا نه، چیزی یادم رفته؟! چیزی که می‌خوام بگم اینه که زن و مرد برده ترسشون هستن. همش می‌ترسن که بهشون خیانت بشه، برای همین هم هست که همش در فکر جور کردن مدارک جدیدی هستند تا به وسیلهٔ اون بتونند معصومیت و بی گناهیشون رو ثابت کنند.

نفهمیدم. اما گمانم زندگی چیزی نیست که آدم بتواند بفهمد. همه‌جور زندگی هست، و گاه طرف دیگر تپه سبزتر به نظر می‌رسد. چیزی که برایم مشکل‌تر از همه است، این است که نمی‌دانم این‌جور زندگی به کجا می‌کشد. اما ظاهرا آدم هرگز نمی‌فهمد، صرف‌نظر از این‌که چه‌جور زندگی کند. به‌هرحال چاره‌ای جز این احساس ندارم که بهتر است چیزهای بیشتری برای سرگرمی داشته باشم.

وقتی داری می‌میری، فردیت به چه درد می‌خورد؟ دلش می‌خواست در هر وضعی به زندگی ادامه دهد، حتی اگر در زندگی‌اش به قدر کاهی در انباری نشانی از فردیت نباشد.

(رادیو و آینه… رادیو و آینه…) انگار همه‌ی زندگی انسان توی این دو چیز خلاصه شده باشد. رادیو و آینه یک وجه مشترک دارند: هر دو می‌توانند یکی را به دیگری وصل کنند. شاید هم این آرزو را منعکس می‌کنند که مایلیم به بُن وجودمان درست یابیم.

دریچه‌ی مراقبت بالای در سلول بیش از میله‌های آهنی و دیوارها به زندانی حس محبوس بودن می‌دهد.