زن در ریگ روان

Suna no onna the woman in the dunes

امتیاز نداده‌اید

داستان مردی است که همراه زن جوانی در ده ساحلی دور افتاده‌ای ته گودال پهناور شنی گیر افتاده است. در این گودال هر دم خطر ریگ روان که باد آن را می‌آورد تهدیدشان می‌کند. این رمان به نحو چشم‌گیری عناصر داستان دلهره‌آور را با اصول رمان‌های اگزیستانسیالیستی معاصر درهم می‌آمیزد. «این رمان خصوصیت اسطوره‌های بزرگ را دارد که با دقت داستان‌های واقعی روایت می‌شود. استعدادی را نمایان می‌کند که محدود به مرزهای جغرافیایی نمی‌شود. دستاوردی است عظیم.»

تعداد صفحه
۲۴۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۸۲۲۲۹
سال نشر
۱۳۹۱
تعداد نقل قول
۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۸ نقل قول

استفاده ما از مدارک به این دلیله که طرف مقابلمون رو نسبت به وظایفش آگاه کنیم. قصد داریم با این کار خیال خودمون رو راحت کنیم و مطمئن باشیم که اون خودش مسئولیت هاش رو می‌دونه: قراردادها، کارت‌های شناسایی، مجوزها، شهادت توی دادگاه، قبض‌های مختلف، رضایت نامه، گواهی‌های مالی، گواهی درآمد، حتی شجره نامه نوشتن. نمی‌دونم همش رو گفتم یا نه، چیزی یادم رفته؟! چیزی که می‌خوام بگم اینه که زن و مرد برده ترسشون هستن. همش می‌ترسن که بهشون خیانت بشه، برای همین هم هست که همش در فکر جور کردن مدارک جدیدی هستند تا به وسیلهٔ اون بتونند معصومیت و بی گناهیشون رو ثابت کنند.

نفهمیدم. اما گمانم زندگی چیزی نیست که آدم بتواند بفهمد. همه‌جور زندگی هست، و گاه طرف دیگر تپه سبزتر به نظر می‌رسد. چیزی که برایم مشکل‌تر از همه است، این است که نمی‌دانم این‌جور زندگی به کجا می‌کشد. اما ظاهرا آدم هرگز نمی‌فهمد، صرف‌نظر از این‌که چه‌جور زندگی کند. به‌هرحال چاره‌ای جز این احساس ندارم که بهتر است چیزهای بیشتری برای سرگرمی داشته باشم.

وقتی داری می‌میری، فردیت به چه درد می‌خورد؟ دلش می‌خواست در هر وضعی به زندگی ادامه دهد، حتی اگر در زندگی‌اش به قدر کاهی در انباری نشانی از فردیت نباشد.

(رادیو و آینه… رادیو و آینه…) انگار همه‌ی زندگی انسان توی این دو چیز خلاصه شده باشد. رادیو و آینه یک وجه مشترک دارند: هر دو می‌توانند یکی را به دیگری وصل کنند. شاید هم این آرزو را منعکس می‌کنند که مایلیم به بُن وجودمان درست یابیم.

دریچه‌ی مراقبت بالای در سلول بیش از میله‌های آهنی و دیوارها به زندانی حس محبوس بودن می‌دهد.