
۳ کتاب
دانیل خارمس از نویسندگانی است که آثارش به کمک روایت و نگاه شخصی هویت پیدا کردهاند. او در نوشتههایش جهانهایی میسازد که در ظاهر از خواننده دورند، اما خیلی زود به تجربههای آشنای انسانی نزدیک میشوند.دانیل خارمس از نویسندگانی است که آثارش به کمک روایت و نگاه شخصی هویت پیدا کردهاند. او در نوشتههایش جهانهایی میسازد که در ظاهر از خواننده دورند، اما خیلی زود به تجربههای آشنای انسانی نزدیک میشوند. زمینه زندگی و فرهنگ او برای شناخت آثارش مهم است.
ما در مزارع هر روز میمیریم. دیگر امیدی برای ادامه دادن باقی نمانده است. رؤیای شادی ما نابود شد- حالا تنها تنگدستی برایمان باقی مانده.
۳ کتاب
ما در مزارع هر روز میمیریم. دیگر امیدی برای ادامه دادن باقی نمانده است. رؤیای شادی ما نابود شد- حالا تنها تنگدستی برایمان باقی مانده.
گرسنگی این گونه آغاز میشود: صبح سرزنده بیدار میشوی، بعد ضعف به سراغت میآید، بعد بی حوصله میشوی، بعد هوش و حواست را از دست میدهی- بعد آرام میشوی، و بعد وحشت به سراغت میآید.
روزی مردی در راه رفتن به سر کار، مرد دیگری را ملاقات کرد که یک قرص نان لهستانی خریده بود و به خانه اش بر میگشت. کم با زیاد همه ی داستان همین بود.
مرد موقرمزی بود که نه چشم داشت و نه گوش. حتی مو هم نداشت، بنابراین بدون هیچ دلیلی موقرمز نامیده میشد. نمیتوانست صحبت کند، چون دهان نداشت. حتی دماغ هم نداشت. او نه پا داشت و نه دست. نه شکم، نه کمر، نه ستون فقرات و نه حتی دل و روده. اصلا چیزی آن جا نبود! با این حساب دیگر معلوم نیست درباره ی چه کسی صحبت میکنیم. در حقیقت بهتر است بیش از این درباره اش صحبت نکنیم.