امروز چیزی ننوشتم

Today I wrote nothing

۴.۳ از ۵ · ۲ رأی۲۳۲ صفحه۴ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

دانیل خارمس نویسنده شاعر و نمایش‌نامه‌نویس روس پدیده‌ای غیر عادی در تاریخ ادبیات جهان به شمار می‌رود. داستان‌های عجیب او گاهی پیش از آن‌که آغاز شوند پایان می‌یابند. مخاطب داستان‌های خارمس در دالان بی‌انتهای حیرت حاصل آن‌ها حتی لحظه‌ای از یورش شوخ‌طبعی بی‌رحمانه او در امان نیست. استاد بلامنازع قالبی که ما اکنون آن را با نام مایکروفیکشن می‌شناسیم چیره دستانه عناصر سوررئال و ابزورد را درهم می‌آمیزد و گونه خاصی از ادبیات آوانگارد پدید می‌آورد که حتی با گذشت بیش از ۷۰ سال از درگذشت نویسنده‌اش جذابیت ادبی خود را حفظ کرده است.

تعداد صفحه
۲۳۲
شابک
۹۷۸۶۰۰۲۷۸۰۸۰۵
سال نشر
۱۳۹۲
تعداد نقل قول
۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۴ نقل قول

ما در مزارع هر روز می‌میریم. دیگر امیدی برای ادامه دادن باقی نمانده است. رؤیای شادی ما نابود شد- حالا تنها تنگدستی برایمان باقی مانده.

گرسنگی این گونه آغاز می‌شود: صبح سرزنده بیدار می‌شوی، بعد ضعف به سراغت میآید، بعد بی حوصله می‌شوی، بعد هوش و حواست را از دست می‌دهی- بعد آرام می‌شوی، و بعد وحشت به سراغت می‌آید.

روزی مردی در راه رفتن به سر کار، مرد دیگری را ملاقات کرد که یک قرص نان لهستانی خریده بود و به خانه اش بر می‌گشت. کم با زیاد همه ی داستان همین بود.

مرد موقرمزی بود که نه چشم داشت و نه گوش. حتی مو هم نداشت، بنابراین بدون هیچ دلیلی موقرمز نامیده می‌شد. نمی‌توانست صحبت کند، چون دهان نداشت. حتی دماغ هم نداشت. او نه پا داشت و نه دست. نه شکم، نه کمر، نه ستون فقرات و نه حتی دل و روده. اصلا چیزی آن جا نبود! با این حساب دیگر معلوم نیست درباره ی چه کسی صحبت می‌کنیم. در حقیقت بهتر است بیش از این درباره اش صحبت نکنیم.