۷ کتاب
حسین قسامی
حسین قسامی نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار فارسیزبان معاصر دیده میشود. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکلگیری نگاه و جهان آثارش بیاثر نیست.حسین قسامی نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار فارسیزبان معاصر دیده میشود. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکلگیری نگاه و جهان آثارش بیاثر نیست. آثار نویسندگان این حوزه معمولا از تجربههای نزدیک زندگی، رابطه و فضای اجتماعی ایرانی نیرو میگیرند.
از دور که پیرزن قبرشور را میبینم اشاره میکنم بیاید این طرف. متوجه اشارهام میشود. لنگ لنگان میآید و هنوز نرسیده کوزه آباش را خالی میکند روی سنگ قبری که بالاش نشستهام. میگوید « خدا بیامرزدش. » « ماهرخ خانم تو همهی این قبرستان را میشناسی دیگر، نه؟» دست میکشد رو سنگ قبر. عبارت « مرحوم مغفور» زیر دستاش برق میافتد. « معلوم است آقا. سی سال آزگار است میشناسم. » « من دنبال یک درخت شاتوت میگردم. میدانی کجاست؟» سرش را بالا میآورد و نگاهام میکند. چشمهاش برق چشم زنهای جنوبی را دارد. « شاتوت تو قبرستان؟ نکند هوس کردهاید؟» میخندد. دندانهای زنگاریاش پیدا میشود. « از من میشنوید نخورید. درختهای قبرستان ریشه دواندهاند تو گوشت و پوست مردهها. میوهشان خوردن ندارد. » مینشیند روی نیمکت روبرویی. نفساش هنهن صدا میدهد. یک نخ سیگار از جیب مانتوش در میآورد و آتش میزند. دود را فوت میکند تو هوا.
۷ کتاب
از دور که پیرزن قبرشور را میبینم اشاره میکنم بیاید این طرف. متوجه اشارهام میشود. لنگ لنگان میآید و هنوز نرسیده کوزه آباش را خالی میکند روی سنگ قبری که بالاش نشستهام. میگوید « خدا بیامرزدش. » « ماهرخ خانم تو همهی این قبرستان را میشناسی دیگر، نه؟» دست میکشد رو سنگ قبر. عبارت « مرحوم مغفور» زیر دستاش برق میافتد. « معلوم است آقا. سی سال آزگار است میشناسم. » « من دنبال یک درخت شاتوت میگردم. میدانی کجاست؟» سرش را بالا میآورد و نگاهام میکند. چشمهاش برق چشم زنهای جنوبی را دارد. « شاتوت تو قبرستان؟ نکند هوس کردهاید؟» میخندد. دندانهای زنگاریاش پیدا میشود. « از من میشنوید نخورید. درختهای قبرستان ریشه دواندهاند تو گوشت و پوست مردهها. میوهشان خوردن ندارد. » مینشیند روی نیمکت روبرویی. نفساش هنهن صدا میدهد. یک نخ سیگار از جیب مانتوش در میآورد و آتش میزند. دود را فوت میکند تو هوا.