حالا میفهمم که چقدر کورها خوشبختند که آن ابرهای خاکستری بالای کوه را نمیبینند و آدمهای دماغ قرمز، مثل دماغ تو، با چشمهای خیس و اشکریز، مثل چشمهای تو را نمیبینند.
۳ کتاب
حالا میفهمم که چقدر کورها خوشبختند که آن ابرهای خاکستری بالای کوه را نمیبینند و آدمهای دماغ قرمز، مثل دماغ تو، با چشمهای خیس و اشکریز، مثل چشمهای تو را نمیبینند.
وقتی چشم داریم مجبوریم یک عالمه روزهای کثیف، صبحهای تاریک و آدمهای ژندهپوش هستند را ببینیم، خدا به دادمان برسد
تعداد آنهایی که « میبینند» بسیار اندک است اما حتّی اینها هم مدتی کور هستند.
فکر میکنم برای خداوند متعال هم نگاه کردن به زمین، به این روزهای بد و به آدمهایی شبیه خودت که روی آن راه میروند و هر طرف میروند پایشان در گِل و کثافت میافتد، هم باعث بدبختی باشد.
خدا ما را از قدیسانش در امان نگاه دارد!