جزیره سرگردانی
- نوشته سیمین دانشور
- ناشر خوارزمی
... قریب دو هفته است جلال مرده. دانشجویان میدانند که سیمین حتما سر کلاس خواهد آمد. تالار پر است. حتی در درگاهها دانشجو نشسته. عدهای ایستادهاند. چند تا دختر با چادر سیاه و تعدادی روحانی هم هست. سیمین با لباس سر تا پا سیاه و توری که به سر انداخته تو میآید. مثل همیشه آرایش نکرده.
- تعداد صفحه
- ۳۳۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۸۷۰۱۷۰
- سال نشر
- ۱۳۸۰
- تعداد نقل قول
- ۴
نقل قولها و فعالیتها
۴ نقل قول
حیوان سیر که شد دیگر شکار نمیکند اما انسان میکند…
آدم خودش نمیفهمد اما رنگها منظرهها ، لمسها ، بوها و مزهها به شرطی که حواس را بنوازند دلهره را میرانند.
هستی میخواهم بدانم که خدا این شانهها را برای چه به تو داد ؟ _که بار زندگی را به دوش بکشم. نه دختر برای انکه بالا بیندازی… سخت نگیر ،یک کار بگویم میکنی ؟ _بگو وقتی تنها هستی بلند بلند بخند،کم کم خندیدن را یاد میگیری!
مردها چه آسان دروغهای خاص را باور میکنند؟ دروغ هایی که برتریشان را بنمایاند و غرورشان را ارضا کند!