- نوشته مریم عباسزاده
- ناشر علی
امتیاز ندادهاید
میگل به ساعتش نگاه کرد و فرو ریخت. دیگر چیزی نمانده بود زنگ بخورد، اگر همین الان هم میرفت باز دیر شده بود، چه برسد به این که صبر کند هوا صاف شود. در دلش گفت: وای دیرم شد. یوسف با نگاهی گرم تا اعماق جان میگل نفوذ کرد: این چتر را بگیرین و سریع خودتان را برسانید. میگل گفت: ولی...
- تعداد صفحه
- ۴۶۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۷۵۴۳۶۲۰
- سال نشر
- ۱۳۸۵
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.