امتیاز نداده‌اید

دیوید و هریت در حالی که به سر و صدای خنده و بازی بچه‌ها در حیاط گوش می‌کردند دستان هم‌دیگر را گرفتند و لبخند زدند. می توانستند در هوای خوشبختی نفس بکشند. ۴ فرزند، خانه‌ای قدیمی و زیبا، دوستان و اقوام دوست‌داشتنی، زندگی دیوید و هریت لوات زمزمه شکوه‌مند زیبایی ارزش‌های پاک و دل‌انگیز زندگی به دور از هیاهوی شهر است. اما آن‌گاه که فرزند پنجم آن‌ها به دنیا می‌آید، سایه ترسناک و پلیدی بر زندگی آرام و خوش آن‌ها می‌افتد. بن غول‌پیکر با چهره‌ای کریه و زشت و با قدرتی مهارنشدنی، مملو از نفرتی خشک، سینه‌های هریت را می‌درد. هریت که سعی در نگهداری این نوزاد دارد، با مقاومت ترسناک و خشنی مواجه می‌شود که پیش‌تر حتی فکر آن را نیز نمی‌کرد. هریت پریشان به شدت از چیزی که به دنیا آورده است، به وحشت می‌افتد. . .

تعداد صفحه
۱۶۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۸۰۵۰۱۲
سال نشر
۱۳۸۹
تعداد نقل قول
۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

با لحن تازه ای حرف میزد، انگار به آنچه گفته گوش میدهد و از آنچه ممکن است بگوید میترسد. هریت این نکته را تشخیص داد، چون اصلا طرز گفتنش همین بود. چون کسانی که افکارشان به سمت و سوهایی میرود که نمیخواهند دیگران از آن سر درآورند، چنین میکنند.

اشراف _ بله، آنها میتوانند مثل خرگوش بچه پس بیندازند، انتظارش هم هست، اما آنها پولش را دارند. فقیر فقرا هم میتوانند بچه بیاورند و نصفشان بمیرند، این هم خلاف انتظار ما نیست. اما آدمهایی مثل ما میانه حال، ماها باید حساب بچه هامان را داشته باشیم تا بتوانیم ازشان مراقبت کنیم.