تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
شهریور
مهر
آبان

آخرین فعالیت‌ها


  • ویران می‌آیی
    از ویران می‌آیی :

    بعضی چیزها را آدم نداند بهتر است. چون تا وقتی نمیدانی بهت ربطی هم پیدا نمیکند، اما تا دانستی، یقه ات را میگیرد و دیگر تا آخر عمر باهات است (...)

  • ویران می‌آیی
    از ویران می‌آیی :

    حالا آنجا نیستم، هیچ جا نیستم؛ بادم که از همه طرف می‌دود و لای این دهانهای گشاد قیقاج میدهد و فرار میکند؛ برگ چنار قهوه ای ام اصلا که یواشکی از کنار چشم شان می‌افتم رو سبزی چمن و قایم میشوم؛ دود سیگار آن آقا هستم که همینطور که خودش میرود پشت سرش جا می‌مانم و سبک میشوم و نازک، و جلو جسم‌ها می‌روم بالا و غیب میشوم. (...)

  • ویران می‌آیی
    از ویران می‌آیی :

    اصلا دیگر زمان چیست جز سکوتی سنگی، که میتوان بر بالای آن گردش کرد و رفت و بازگشت و از همه طرف نگاهش کرد. (...)

  • ویران می‌آیی
    از ویران می‌آیی :

    من هم میدانستم این لبخند و چهره ی خودم نیست، اما آن را دوست داشتم. این یکی از چیزهای اصل کاری بود که میخواستم همیشه داشته باشم ش تا وقتی آنی میشوم که خودم میخواهم، یعنی آدمی که همه چیز خودش را دوست دارد، این لبخند هم باهام باشد. (...)

  • ویران می‌آیی
    از ویران می‌آیی :

    مقصر کسی نیست. تقصیر یعنی جمع شدن هزار عمل هزار آدم مختلف از پدر پدربزرگهامان تا حالای خودمان (...)

  • ویران می‌آیی
    از ویران می‌آیی :

    بود. لازم نبود به ش فکر کنم و در خیال بسازم ش. لازم نبود با هر صدایی یا چشمهای قهوه ای یی یا خنده ی ریزریزی چشمم را ببندم و او را ببینم. کنارم بود. آنقدر بود که به این چیزهاش فکر نمیکردم. (...)

  • ویران می‌آیی
    از ویران می‌آیی :

    او را که نمیتوانستم تابستان و زمستان تنم کنم یا توی کمد نگه ش دارم. کاش بعضی‌ها را میشد. (...)

  • جاودانگی
    از جاودانگی :

    ادبیات از بین خواهد رفت و جمله‌های شاعرانه ی احمقانه در جهان جولان خواهند داد (...)

  • جاودانگی
    از جاودانگی :

    چرا تمام اعمال ما باید مثل یک کلوچه در ماهی تابه عقل پشت و رو شود (...)

  • جاودانگی
    از جاودانگی :

    احساس میکرد دلش میخواهد مخفیانه بمبی منفجر کند و این امید مبهم را داشت که پس از طوفان، ابرها پراکنده شوند و همه چیز مثل سابق بشود. (...)

  • جاودانگی
    ستاره داد
  • شب پیش‌گویی
    از شب پیش‌گویی :

    دولت‌ها همیشه به دشمن نیازمندند، ولو اینکه در حال جنگ نباشند. اگر دشمن واقعی نداشته باشی، باید یکی بسازی و درباره اش شایعه بپراکنی. این مردم را میترساند، و آدمها وقتی بترسند، از خط خارج نمیشوند. (...)

  • شب پیش‌گویی
    از شب پیش‌گویی :

    پیش از اینکه آتش جنگ لفظی شعله ور شود، هر دو کوتاه آمدیم؛ پی برده بودیم که ممکن است همدیگر را به گفتن چیزهایی واداریم که بعدا پشیمانی به بار آورد، چیزهایی که هرگز نتوان از خاطر زدود، حتی اگر پس از اینکه آرام شدیم، بارها عذرخواهی کنیم. (...)

  • شب پیش‌گویی
    از شب پیش‌گویی :

    من آخرِ همه ی چیزها را دیده ام. من به قعر جهنم فرو رفتم و پایان را دیدم. وقتی از چنین سفری برگردی، فرقی نمیکند تا چه مدت به زندگی ادامه دهی؛ بخشی از وجودت برای همیشه مرده است. (...)

  • شب پیش‌گویی
    از شب پیش‌گویی :

    آنچه بر جهان حکومت میکند، پیشامد و احتمال است، تصادف محض، و تصادف هر روز مثل سایه ما را تعقیب میکند. هر آن ممکن است زندگی را از ما بگیرند، بی هیچ علتی. (...)

  • شب پیش‌گویی
    ستاره داد
  • مترجم دردها
    ستاره داد
  • دیوان سومنات (مجموعه داستان‌های کوتاه)
    از دیوان سومنات (مجموعه داستان‌های کوتاه) :

    آقای الف نمیدانست که به طرف سیاهچالِ آخرین نقطه ی داستان گام برمیدارد. کلماتی که مکتوب میشد او را به دنبال میکشید. به آسمان نگاه کرد. نمیتوانست بندهای مکتوب داستانی تمام شده را که رقم زده شده بود، از پاهایش باز کند و مردی باشد بیرون از روایتی مکتوب. به اتاق رفت. از سرسرا گذشت، از پله‌ها فرود آمد و در سیاهی آخرین نقطه گم شد. داستان «پلکان» (...)

  • سیدارتا
    ستاره داد
  • عامه پسند
    ستاره داد
  • فرسودگی
    ستاره داد
  • پشت و رو
    ستاره داد
  • کتاب اوهام
    ستاره داد