- نوشته ابراهیم گلستان
- ناشر بازتابنگار
امروزه زمانه چرخیدهست، و گردش و نظاره در دیروز، در موزهها، خاصیت دارد. با یک چنین نظاره میتوانی دید در روزگار پیش دید و بیان دید چه بودهست و کار بر فرض اینکه کار بوده است از کدام راه و سو رفتهست و در گذار زمان آن کسی که در زمان بودهست چهها را جور میدیده است، یا چه میگفتهست، و گویندهای که از زمانه خود چشمداشتی نداشته است از آنچه میبوده است، آن را چگونه میدیده است، در آن گذشته را چگونه میدیدهست و آینده را چه جور میجستهست. آیا از آنچه که میدیده است و میگفتهست چیزی به درد زمانی که امروز است میآید؟ ادعایی نیست وقتی که آسمان در تکه شیشه شکسته هم منعکس تواند شد.
- تعداد صفحه
- ۲۸۸
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۸۲۲۳۳۰۹
- سال نشر
- ۱۳۸۷
- تعداد نقل قول
- ۲
نقل قولها و فعالیتها
۲ نقل قول
فکری که پَخت باشد و بیدقت، زبانِ پَختِ ولنگار میسازد. بعد، با یک چنین زبان، هم پَخت میسازد هم نارسا و ولنگار. در یک چنین زبانِ بیدقت، فکر دقیق و تیز در نمیآید. این آن را رواج میدهد و آن این را. وقتی هم که زندگی، که زیربنای اساسی است، نیرویی برای ایست این سرنگونی و لغزش نپروراند و خود در تباهی عادت، و زیر زور و سنت، و منقاد مستبد تنگدیده باشد و بیمار باشد از کهولت و بیکوششی، جایی برای نثر و قصه که سهل است، جایی برای هیچ چیز، هیچ نمیماند. چیزی که چیزکی باشد، حالا هی بگو که وارث شکوه و حشمت و غنا هستی. نیستی. حتی در تقلید و در دلقکیش هم لنگی.
هیچ معماری و نقاشی و شعر و رمان و موسیقی، هیچ مایه به کارآیی و پخش و دوام هیچ سیستم فکری نمیبینی که با وجود تمام تنوعی که در آنها هست، درین شرطِ اصلیِ آغازین شریک نباشد که فهم و سنجش و فکرِ درست برتر است و اساسیتر است از قریحه و غریزه و احساسِ سادهای که جهت را نداند؛ یا هدف را، به جای پروراندن در کار، از هوا بگیرد و با تُف به کار بچسباند. و هیچ انسجام فکری و هیچ ارتقا و پیشرفتِ مرتبِ به هم بسته در کار ممکن نیست اگر که بر اساس پیشداوری و اعتقاد کور پیروی گله وارِ دور از تجسس و سئوال و سنجشِ شک باشد.