بنانا براوا (موز وحشی)

Banana brava

امتیاز نداده‌اید

آنان دو تن بودند، یکی پیر و دیگری جوان، اما با یک دوستی کمیا‌ب، در جاده‌ای که به سوی معدن‌هایی می‌رفت که گفته می‌شد در آن‌ها یک رگه‌ی باور نکردنی الماس یافت شده است. نه، فقط همین دو تن نبودند، انبوهی از جستجو‌گران سرازیر شده بودند و آنگاه که پای زودتر رسیدن در میان بود جان یک نفر ارزشی نداشت، یک ضربه‌ی چاقو کافی بود. چنین بود که رومائو بهترین دوستش را کشت که چرا فلان پول را به موقع به او نداده است، یا بر سر ژنوووای زیبا و دست‌های مهربانش به سادگی به جان هم می‌افتادند. و از همه بدتر ماجرای هولناک ژوئل بود، روزی که مست بود و با پنج ناشناس به راه افتاد و آنان در جنگل رهایش کردند، یازده روز، بی غذا، و بی دفاع. داستانی تلخ و خشن و بی رحم با شخصیت‌هایی فراموش نشدنی، از نویسنده‌ی توانا‌ی درخت زیبا‌ی من.

تعداد صفحه
۲۳۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۰۵۶۱۲۳
سال نشر
۱۳۸۶
نسخه‌ها
جلد کتاب بنانا براوا (موز وحشی) مجموعه داستان
جلد کتاب موز وحشی
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

بعضی‌ها هستند که جایی را ترک می‌کنند و دیگر هم به آنجا برنمی‌گردند. این‌ها به خرج سرنوشت سفر می‌کنند.

در سرتائو لازم نیست که مادرها به دخترهایشان عروسک بدهند تا غریزه‌ی مادری را در آن‌ها بیدار کنند. آنجا این اعتقاد احمقانه را ندارند که قانون والای زنانه، یعنی مادر بودن را مورد اهانت قرار دهند و نقض کنند. زن‌های سرتائو که مثل ماریا در کودکی‌شان با قوطی تالک باز می‌کنند، و بدون کفش بزرگ می‌شوند، می‌فهمند که زن برای این‌که واقعا زن باشد باید مادر باشد.

بعضی آدم‌ها چیزی دارند که بهش می‌گویند قلب، و این قلب جز این‌که همه‌چیز را پیچیده کند به هیچ دردی نمی‌خورد.