- نوشته ایوان تورگنیف
- ترجمه آلک قازاریان
- ناشر نگاه
... ای دوست! دیگر این موهای سپید، این چین و چروکها، این آستینهای پاره و این جامههای مندرس حرف و شوخی نیست. تو همیشه نسبت به من سختگیر بودی، لیکن حق به جانب تو بود، اکنون دیگر سختی و گلایهای از سختگیری نیست، همه چیز به پایان آمده، روغن پیهسوز ته کشیده و پیهسوز نیز از هم پاشیده و آنچه بر جای مانده تنها فیتیلهای است در حال دود کردن... آری ای دوست! مرگ، تنها مرگ میتواند او را وادار به سازش و تسلیم کند. اینک من و آنک مرگ ناگزیر...
- تعداد صفحه
- ۲۲۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۶۳۹۰
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۱۰
نقل قولها و فعالیتها
۱۰ نقل قول
اشراف و ثروتمندان ، اشخاصی را که دیگر به آنها احتیاجی ندارند نه تنها طرد میکنند، بلکه در واقع دور میریزند ؛ مثل کاغذ یک آب نبات یا یک دستمال کهنه
گریستن همواره انسان را تسلی نمیبخشد. اشکها موقعی مایه تسلی و شفا بخشی میشوند که در سینه به بجو شند و بعد به راحتی جاری شوند و غم و غصه درونی را از میان بردارند… ولی اشکهای سردی هم وجود دارند که به زحمت جاری میشوند و هیچ سنگینی از بار غم و اندوه نشسته بر دل را سبک نمیسازند. کسی که تاکنون چنین اشکی نریخته است هرگز احساس بدبختی نکرده.
تسلط بر عقل آدمها موقتی و ناپایدار است اما تسلط بر قلبشان جاودانه است.
آیا ملاحظه کرده اید شخصی که در جمع زیر دستان حواسش فوق العاده پرت است در حضور اشخاص رده بالاتر هرگز دچار حواس پرتی نمیشود. چرا باید این گونه باشد؟
سعی کنید به جوانها بقبولانید که نمیتوانید حقیقت مطلق را برای آنها باز گو کنید چون خودتان به آن پی نبرده اید… میدانید آنها چه کار میکنند؟ آنها حتی به حرف هایتان گوش هم نمیدهند… جوانان فقط و فقط به نتیجه گیری علاقه دارند، اگرچه کاملا اشتباه هم باشد!
