کسی می‌آید

۲.۹ از ۵ · ۳ رأی۴۶۴ صفحه
امتیاز نداده‌اید

مهرداد دانه‌های تسبیح را یکی یکی از روی زمین جمع کرد. مانتوی خورشید را برداشت و کمکش کرد تا آن را بپوشد. مانتوی پاره، جگرش را سوزاند و دلش را به درد آورد. بی‌اختیار از خود، لحظه‌ای ایستاد. نفس عمیقی کشید و ناگهان سرش را محکم به دیوار کوبید. خون از پیشانی‌اش راه گرفت. هق‌هق گریه‌های مهرداد، با هق‌هق خورشید درهم آمیخت.

تعداد صفحه
۴۶۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۲۸۳۵۴۷۸
سال نشر
۱۳۹۰
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.