- نوشته روحانگیز شریفیان
- ناشر مروارید
زن و شوهری مهاجر در قطار رهسپار سفری دراز هستند. زن در انزوای خود خواسته، با گذر از ایستگاه شهرها و مراحل عمر، روابط خویش را با شوهر و دختر، با خانواده و دوستانش در خاطره مرور میکند و به بازشناسی تازهای از روح عاشق و صبور خود میرسد. بازاندیشی روانشناسانه آوارگی و نیاز به پیوندیابی با ریشهها، اسطوره عشق و وطن محور اصلی این رمان است.
- تعداد صفحه
- ۲۵۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۵۸۸۱۶۲۵
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۲۷
نقل قولها و فعالیتها
۲۷ نقل قول
مرگ معنی ندارد. هیچ چیز عوض نمیشود. ما در جای خود قرار داریم و همه چیز به همان منوال سابق ادامه مییابد. میتوانم مانند گذشته، همان طور که عادت داشتیم، به یکدیگر فکر کنیم و با هم به لطیفه هایمان بخندیم. تنها جسم است که نمیبینیم اما در فکر و ذهنمان آن که رفته همان گونه که بوده، هست
یک مرد میتواند به طور قابل باوری زنی را منهدم کند، بدون آنکه زن هرگز به عمق فاجعه ای که در آن به سر میبرد آگاه شود
« من نمرده ام، منزل عوض کرده ام، در تو که مرا میبینی و برای من اشک میریزی زنده میمانم. »
آنهایی که زندگیشان را میشناسند از آن کمتر حرف میزنند
عادت کرده بودم که حرف دلی نداشته باشم. اعتماد مانند سلامتی است از دست که رفت دیگر به زحمت باز میگردد