hedgehog

hedgehog

جملات ارزشمند کتاب ها که همچون دسته گلی از آسمان فرو می ریزند...

آخرین فعالیت‌ها


  • نامه
    از نامه :

    هر چند گاه، قصه‌ای از عشق می‌شنویم که به ما یادآوری می‌کند، در تاریک‌ترین ساعات زندگی، امید مانند شمعی روشن راه مان را روشن می‌کند. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    در حال زندگی کن،حداکثر استفاده را از آن بکن،این تنها چیزی است که در اختیار داری. زمان ارزیابی فرا رسیده است. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    زمان یک دام است،و من در آن گرفتار شده ام. باید نام پنهانی و تمام گذشته‌ام را به دست فراموشی بسپرم. حالا نامم اُفرد است، و اینجا همان جایی است که در آن زندگی میکنم. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    مدام در تلویزیون مردم را به آرامش دعوت می‌کردند. می‌گفتند همه چیز تحت کنترل است. من شوکه شده بودم. همه همینطور بودند، مطمئن هستم. باور کردنش مشکل بود که کل دولت چنین آشفته شده باشد. چطور اتفاق افتاده بود؟ این همان زمانی بود که قانون اساسی را لغو کردند. گفتند این کار موقتی است. حتی در خیابان‌ها آشوبی به راه نیفتاد. مردم شب را در خانه‌ها ماندند ، تلویزیون تماشا کردند ... (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    یکی از زن‌ها گفت، توهین آمیزه ، اما انگار خودش هم به حرفش ایمان نداشت. چرا فکر می‌کردیم مستحق این رفتار هستیم ؟ (...)

  • آب‌نبات هل‌دار
    از آب‌نبات هل‌دار :

    آقا جان، که تازه نمازش را شروع کرده بود، به جای اینکه به مهر یا قبله نگاه کند، مدام داشت به مسیر حرکت من نگاه می‌کرد و همین که حدس زد می‌خواهم دوچرخه‌ا‌م را بردارم بلند گفت: «الله‌اکبر.» از تشر زدنش فهمیدم نباید با دوچرخه‌ام بروم. با دست اشاره کرد صبر کنم. نمی‌دانم این چه نماز خواندنی بود که داشت به همهٔ کارهای خانه هم رسیدگی می‌کرد؛ چون تا صدای ... (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    حالا سخنرانی نمی‌کند. خاموش شده است. در خانه می‌ماند، اما گویا موافق این کار نیست. حالا که آنچه می‌گفت سرش آمده، باید سراپا خشم و غضب باشد. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    خوب سخنرانی می‌کرد. سخنرانی‌هایش در مورد قداست خانه بود، در مورد این که زن‌ها باید در خانه بمانند. سِرنا جوی خودش چنین نمی‌کرد؛ سخنرانی می‌کرد، وانمود می‌کرد که در خانه نماندنش فداکاری‌ای است به نفع دیگران. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    عمه لیدیا می‌گفت،تواضع یعنی دیده نشدن. هرگز فراموش نکن. دیده شدندیده شدنیعنیصدایش لرزیدفتح شدن. شما دخترا باید فتح نشدنی باشین. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    عمه لیدیا می‌گفت،آزادی بیش از یک نوع است. آزادی برای انجام کاری و آزادی از شرّ چیزی. در دوران اغتشاش آزادی داریم،برای انجام هر کاری که بخواهیم. آزادیم از شرّ چیزهایی که نمی‌خواهیم. آن را دست‌کم نگیرید. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    حتی حالا که دیگر پول حق وجود ندارد نیز بازار سیاه هست. همیشه بازار سیاهی هست،همیشه چیزی برای مبادله هست. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    حالا دیگر فکر کردن هم باید مثل چیزهای دیگر سهمیه بندی شود. خیلی از مسائل ارزش فکر کردن ندارند. فکر کردن فرصت‌های آدم را از بین می‌برد و من می‌خواهم دوام بیاورم. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    وقتی قدرت بسیار متمرکز گردد، هرکس وسوسه خواهد شد که بخشی هر چند کوچک از آن را به خود اختصاص دهد. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    از پشت یکی از درهای بسته صدای خنده می‌آید، صدای خنده یک مرد و نیز یک زن. دیرزمانی است که این صدا را نشنیده‌ام. (...)

  • سرگذشت ندیمه
    از سرگذشت ندیمه :

    حال نوبت به بخش اصلی می‌رسد. بیست فرشته که تازه از جبهه‌های جنگ بازگشته و تازه مدال گرفته‌اند، به همراه سرباز افتخاری وارد می‌شوند و قدم‌رو به وسط محوطه می‌آیند. خبردار! آزاد! و حال بیست دختر با روبنده‌هایشان، سر تا پا سفیدپوش، خجولانه پیش می‌آیند، مادرانشان آرنج‌هایشان را گرفته و همراهیشان می‌کنند. این روزها نه پدران، که مادران دخترهای خود را شوهر می‌دهند و مقدمات ازدواجشان را فراهم می‌کنند. ترتیب ... (...)

  • مارینا
    ستاره داد
  • جنگجوی عشق
    ستاره داد
  • با هم بودن
    ستاره داد
  • بافته
    ستاره داد