hedgehog

hedgehog

جملات ارزشمند کتاب ها که همچون دسته گلی از آسمان فرو می ریزند...
تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
آبان
آذر
دی

آخرین فعالیت‌ها


  • عامه پسند
    از عامه پسند :

    حالا اینجا بودم. نشسته بودم و به صدای باران گوش می‌کردم. اگر همین الان می‌مردم در هیچ کجای دنیا حتا یک قطره اشک هم برایم ریخته نمی‌شد. نه اینکه دلم چنین بخواهد ولی خیلی غیرعادی بود. آدمی فلک‌زده با چه حد می‌تواند تنها شود؟ ولی دنیای بیرون پر از بی‌مصرف‌های پیر و تنبلی مثل من بودند. نشسته بودند و به صدای باران گوش می‌دادند و فکر می‌کردند چه بر سر ... (...)

  • عامه پسند
    از عامه پسند :

    بیشتر آدم‌های دنیا دیوانه بودند. آن بخشی هم که دیوانه نبودند عصبی بودند. آن بخش هم که دیوانه یا عصبی نبودند ، احمق بودند (...)

  • عامه پسند
    ستاره داد
  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    تیستو یک فرشته بود! (...)

  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    پس جنگ همین است. دلیل کاری را می‌خواهی و شترق! سیلی محکمی می‌خوری (...)

  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    بعضی‌ها هم دست و پا یا سرشان را توی جنگ از دست می‌دهند. به هر حال توی هر جنگی ، هر کس چیزی از دست می‌دهد ، تیستو معتقد شد که جنگ بزرگتین و بدترین بلا در دنیاست (...)

  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    {تیستو} حس کرده بود که جنگ یا باید چیز زشتی باشد و یا یک نوع بیماری مخصوص آدم بزرگ ها. بیماریی شاید بدتر از مستی، وحشتناک‌تر از فقر و خطرناک‌تر از آدم کشی (...)

  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    آدمهای بزرگ فکرهای از پیش ساخته شده ای دارند و هرگز خیالبافی نمی‌کنند و هر گز هم نمی‌توانند فکر کنند که چیز دیگری هم غیر از دانسته‌های آنها وجود داشته باشد. بعضی وقتها آدمی پیدا می‌شود که می‌خواهد چیز ناشناخته ای را به مردم بشناساند و همیشه هم مردم به ریشش می‌خندند و حتی گاهی هم اتفاق می‌افتد که او را به زندان می‌اندازند… و سرانجام پس ازمرگ آن مرد ... (...)

  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    دخترک لبخند می‌زد چون در میان باغی پر گل از خواب بیدار شده بود. نرگسها در اطراف میز کنار تختخواب روییده بودند، رواندازش تبدیل شده بودند به لحاف نرمی از بنفشه. روی قالی را گلهای وحشی پوشانده بود… دختر کوچولو دیگر سقف را نگاه نمی‌کرد. به گلها خیره شده بود. همان شب پاهایش شروع کردند به حرکت. زندگی، دوباره برایش خوشایند شده یود (...)

  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    من چیز بسیار عجیبی کشف کرده ام. گل‌ها جلوی آمدن بدیها را می‌گیرند (...)

  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    همان روز بود که تیستو فهمید چرا باغبان‌های پیر کمتر با مردم حرف می‌زنندف چون این باغبان‌ها با گلها حرف می‌زنند. حتماً خودتان این را خوب می‌فهمید که خوشآمد گفتن به تمام گل سرخ‌ها و یا میخکها دیگر برای آدم نفسی باقی نمی‌گذارد که آخر شب بگوید شب بخیر آقا، یا نوش جان خانم… {باغبان} سبیلو از یک گل به گل دیگر سرکشی می‌کرد و نگرانی سلامتی تک تک گل‌ها ... (...)

  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    ناراحتی فکر غصه داری است که از وقتی آدم از خواب بیدار می‌شود به سر آدم می‌زند و تمام روز توی کله آدم همین طور می‌ماند (...)

  • تیستوی سبز انگشتی
    از تیستوی سبز انگشتی :

    آدم بزرگ‌ها در باره همه چیز فکرهای از پیش ساخته شده ای دارند که وادارشان می‌کند بدون فکر کردن حرف بزنند. و می‌دانیم که فکرهای از پیش ساخته شده همیشه عقاید نادرستی بوده است. این عقاید مال سالها پیش است و معلوم نیست به دست چه کسانی ساخته و پرداخته شده است. اینها دیگر حسابی هم کهنه شده ، ولی چون تعداد این عقاید و افکار زیاد است، و درباره ... (...)

  • مفید در برابر باد شمالی
    از مفید در برابر باد شمالی :

    امی عزیز، برای دفاع از خودم به اطلاع می‌رسانم: من هر روز برایتان نوشتم، ولی فقط آن‌ها را نفرستادم و همه را یکباره پاک کردم. در حین گفتگویمان تقریبا به نکته تفکر برانگیزی برخوردم. شما، این یک ذره امی با شماره کفش سی و هفت، کم کم دارید برای من جالب‌تر از آن می‌شوید که در چهارچوب گپ زدن ما می‌گنجد. (...)

  • مفید در برابر باد شمالی
    از مفید در برابر باد شمالی :

    یک چیزی کم است لئوی عزیز، وقتی شما سه روز به من نمی‌نویسید، من دو جور احساس دارم، 1) تعجب می‌کنم 2) یک چیزی کم دارم. هر دو ناخوشایندند. یک کاری بکنید! (...)

  • مفید در برابر باد شمالی
    از مفید در برابر باد شمالی :

    امی عزیز، حواستان است که ما مطلقا چیزی از همدیگر نمی‌دانیم؟ ما موجودات خیالی و انتزاعی می‌آفرینیم، تصاویر موهوم و خیالی از یکدیگر می‌سازیم. سوال هایی می‌کنیم که همه جذابیتشان به این است که جواب داده نشوند. اما غیر از این چه؟ هیچ. هیچ آدم دیگری دور و بر ما وجود ندارد؟ هیچ جا زندگی نمی‌کنیم، سنی نداریم، چهره ای نداریم. فقط صفحه کامپیوترهایمان را داریم، هر کدام سرسخت و ... (...)

  • کتاب اوهام
    ستاره داد
  • خانوم
    ستاره داد
  • جهالت
    ستاره داد
  • زهیر
    ستاره داد
  • دریا
    ستاره داد
  • تونل
    ستاره داد
  • سقراط مجروح
    ستاره داد