- نوشته ویلیام سامرست موام
- ترجمه عباس کرمیفر
- ناشر ارغوان
سرگذشت جوانی که در جنگ جهانی اول یکی از دوستانش به خاطر او کشته میشود و این حادثه او را تکان میدهد و به جست و جوی جواب مسائل ابدی برمیانگیزد: خدا چیست؟ چرا درد وجود دارد؟ غرض از زندگی و مرگ چیست؟...
- تعداد صفحه
- ۴۰۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۶۲۳۴۷۰۳
- سال نشر
- ۱۳۸۳
- تعداد نقل قول
- ۲۳
نقل قولها و فعالیتها
۲۳ نقل قول
نویسنده ای ماهها وقت خود را صرف نوشتن کتابی میکند و هرچه دارد، روح و جان خود را در آن کتاب میریزد، و آن وقت کتاب او آنقدر در گوشه ای خاک میخورد تا خواننده، از همه کار جهان آسوده شود و به آن نگاهی بیندازد. / از ترجمه ی مهرداد نبیلی
بدی تو آنست که اغلب چیزهایی را فکر میکنی میدانی که در حقیقت نمیدانی. / از ترجمه ی مهرداد نبیلی
لاری هرگز جایی ریشه نمیگیرد و همیشه آماده است بی خبر و ناگاه، به دلیلی که برای خودش پذیرفتنی است راه سفر پیش گیرد و برود. / از ترجمه ی مهرداد نبیلی
در کتابخانه، از یکی از قصرهای زیبای مونیخ الهام گرفته بود و کتابخانه ای بی نقص به وجود آورده بود. این کتابخانه تنها یک عیب کوچک داشت و آن اینکه در آن برای کتاب جایی ساخته نیامده بود. / از ترجمه ی مهرداد نبیلی
شماها مثل دو رفیقی هستید که بخواهند تعطیلات خود را با هم بگذرانند. اما یکی شان بخواهد از کوههای یخ زدهٔ گرینلند بالا برود و دیگری بخواهد در سواحل هندوستان به ماهیگیری سرگرم شود. / از ترجمه ی مهرداد نبیلی