خوشیها و روزها
Les plaisirs et les jours
- نوشته مارسل پروست
- ترجمه مهدی سحابی
- ناشر مرکز
خوشیها و روزها اولین کتاب پروست است و در بیست و پنج سالگی او منتشر شد، اما این مانع آن نبود که یکی از منتقدان او را، به خاطر همین یک کتاب، از کلاسیکهای زبان فرانسه بداند. پروست در این کتاب عمدهی آثاری را که تا آن زمان نوشته و در نشریات مختلف به چاپ رسانده بود، از قصه و مقاله و شعر منظوم و منشور، به طرزی سازمانمند و به هم پیوسته، اما نه طبق ملاحظاتی از قبیل تاریخ انتشار یا مضمون، بلکه در ترتیبی دورانی گرد آورد. خواننده در این کتاب با برخی از ظریفترین نمونههای اندیشه و نثر پروست، و گهگاه برخی از شیواترین قطعات ادبیات قرن بیستم فرانسه آشنا میشود. اما کسی که شاهکار پروست، در جستوجوی زمان از دست رفته، را بخواند، از خواندن این اثر دوچندان لذت خواهد برد چون منشاء جست و جو هستههای آغازین این منظومهی عظیم را در این کتاب نسبتا کوچک و بسیار فشرده میبیند..
- تعداد صفحه
- ۲۴۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۰۵۱۱۴۳
- سال نشر
- ۱۳۸۹
- تعداد نقل قول
- ۴۷
نقل قولها و فعالیتها
۴۷ نقل قول
برخی انسانهای اندیشمند و رنجدیده که بس بیش از دیگران به روشنی امید افروختهاند، خیلی زود به این کشف میرسند که افسوس، این روشنی نه از ساعتهایی که انتظارشان را میکشیم بلکه از دلهای خود ما برمیآید که لبریز از پرتوهاییاند که در طبیعت یافت نمیشوند و آنها را موج موج بر طبیعت میافشانند؛ بی آن که در آن آتشی روشن کنند. این افراد دیگر این نیرو را در خود نمیبینند آنچه را که میدانند قابل آرزو نیست، آرزو کنند یا بکوشند به رویاهایی برسند که وقتی بخواهند آنها را در بیرون از خود بچینند، در درون دلشان پژمرده خواهد شد. این آمادگی غمآلود، هنگام دلدادگی به نحوی استثنایی افزایش مییابد و توجیه میشود. تخیل پی در پی به سراغ امیدهای عشق میرود و در نتیجه دلسردیهایش را هرچه حادتر میکند. عشق ناکام، هم رسیدن ما را به شادکامی محال میکند و هم نمیگذارد نیستیاش را کشف کنیم.
جدایی از او برایم خیلی غصه دارد، اما از آن نوع غصهای که در گذشته خودم را بیشتر از پیش به خودم نزدیک میکرد؛ غصهای که فرشتهای میآمد و در درونم تسکینش میداد.
اعمال ما فرشتگان نیک و بد مایند. سایههایی سرنوشتی که پا به پای ما میآیند. بومون و فلچر
ما را نیکیها ده؛ چه خواسته باشیمشان چه نه و بدیها را از ما دور کن حتی اگر خود آنها را از تو بخواهیم. - به گمانم این دعا زیبا و مطمئن باشد؛ اگر نقصی در آن میبینی، پنهان نکن. افلاطون
دریا به تخیل ما طراوت میدهد؛ چون ما را به فکر زندگی آدمها نمیاندازد، اما جانمان را شادمان میکند. چون او هم، چون جان ما الهام بیکران و ناتوان است؛ جهشی است که سقوطها بیوقفه میشکندش؛ شکوه ای ابدی و ملایم است. اینگونه چون موسیقی افسونمان میکنند که اثر چیزها را چون زبان در خود ندارند. از آدمها چیزی به ما نمیگوید، بلکه حرکات جانمان را تقلید میکند. دل آدمی با موجهای دریا و موسیقی اوج میگیرد و با آنها فرو میافتد؛ بدینگونه ناتوانیهای خویش را فراموش میکند و از همنوایی درونی اندوه خویش و اندوه دریا تسکین مییابد که سرنوشت او و سرنوشت چیزها را با هم یکی میکند.