تقویم مطالعه ۱۳۹۹ X
فروردین
اردیبهشت

آخرین فعالیت‌ها


  • بیگانه
    ستاره داد
  • بیگانه
    از بیگانه :

    آن‌طور که کشیش می‌گفت عدالت انسانی مهم نبود و عدالت الهی بود که اهمیت داشت. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    بعضی وقت‌ها آدم خیال می‌کند از چیزی مطمئن است؛ درحالیکه واقعا مطمئن نیست. به هر حال، من مطمئن نبودم که واقعا چه چیزی برایم جالب است اما کاملا مطمئن بودم که چه چیزهایی برایم جالب نیست. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    روزها بود که دیگر نامه ای نفرستاده بود. آن شب به این مسئله فکر کردم و به خودم گفتم شاید از این‌که معشوقه ی یک مرد محکوم به مرگ باشد، خسته شده است. درضمن از ذهنم گذشت که شاید مریض شده یا مرده باشد. این چیزها پیش می‌آیند. تازه از کجا می‌توانستم بدانم، چون سوای تنمان که حالا از هم جدا بود، چیزی نبود که ما را به هم مربوط ... (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    فرقی نمی‌کند در سی‌سالگی بمیری یا در هفتادسالگی، چون در هر حال آدم‌های دیگر هم‌چنان زنده خواهند بود و زندگی خواهند کرد، شاید هزاران هزار سال. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    بالأخره یک چیزی پیدا می‌کنی که باعث شادی‌ات شود. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    آدم همیشه تصورهای اغراق‌آمیزی راجع به چیزهایی دارد که هیچ درباره‌شان نمی‌داند. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    یک‌بار خواستند مشخصات شخصی‌ام را بیان کنم و اگرچه این می‌رفت روی اعصابم، متوجه بودم که موضوعی کاملا طبیعی است؛ چون هیچ چیزی بدتر از محاکمه کردن یک آدم به جای آدم دیگر نیست. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    جایی خوانده بودم که آدم در زندان، بالأخره زمان را گم می‌کند. اما وقتی این را خوانده بودم خیلی معنایش را متوجه نشدم، متوجه نشدم چطور روزها می‌توانند در آن واحد هم کوتاه باشند، هم طولانی. بی‌تردید طولانی برای گذراندن، اما آن‌قدر کش‌دار که دست‌آخر با هم قاطی می‌شوند. دیگر اسم ندارند. تنها کلماتی که برایم معنا داشتند، دیروز و فردا بود. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    آدمی که حتی فقط یک روز واقعا زندگی کرده باشد، می‌تواند صدسال را راحت در زندان بگذراند. آن‌قدر یاد و خاطره خواهد داشت که حوصله‌اش سر نرود. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    این عقیده ی مامان بود و مدام تکرارش می‌کرد که آدم، دست‌آخر به همه چیز عادت می‌کند. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    اوایل که زندانی شدم، سخت‌ترین چیز این بود که فکرهایی که می‌کردم فکر یک آدم آزاد بود. اما این حال چند ماهی بیشتر دوام نداشت. بعد از آن، همه ی فکرهای من فکرهای یک آدم زندانی بود. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    همه‌ی آدم‌ها به خدا معتقدند؛ حتی آنهایی که او را انکار می‌کنند. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    هیچ انسانی آن‌قدر گناه‌کار نیست که خدا او را نبخشد. اما برای آن‌که خدا گناه کسی را ببخشد، آن شخص باید توبه کند و با توبه‌اش شبیه کودکی شود که دلش پاک است و می‌تواند همه چیز را بپذیرد. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    مردم می‌گویند من آدمی کم‌حرف و گوشه‌گیر هستم. می‌خواست بداند خودم راجع به این مسئله چه فکر می‌کنم. جواب دادم راستش دوست دارم ساکت بمانم؛ مگر اینکه حرفی برای گفتن داشته باشم. (...)

  • بیگانه
    از بیگانه :

    همه‌‌ی آدم‌های معمولی گاهی آرزو می‌کنند کاش کسی که دوستش دارند، می‌مرد. (...)

  • مرگ خوش
    ستاره داد
  • آدمکش کور
    ستاره داد
  • ناتور دشت
    ستاره داد