ماهی بزرگ (رمانی در ابعاد اسطورهای)
Big fish
- نوشته دانیل والاس
- ترجمه احسان نوروزی
- ناشر مرکز
درآمیختن امر دنیوی و امر اسطورهای، و موشکافی در رابطه پدر ـ پسر، وجوه اصلی و برجسته رمان ماهی بزرگ هستند. پدر در حال مرگ است و پسر، که از او شنیده به یاد آوردن ماجراهای هر کس او را نامیرا میسازد، با روایت داستانهای او میخواهد به نوعی او را زنده نگه دارد. پدر از دید او گونهای چهره اساطیری است، هر چند در سالهای بزرگشدنش اغلب پدر غایب بوده، و حتی در بستر مرگ از پاسخ پرسشهای او با توسل به قصهها و لطیفههای پی در پی طفره میرود. اما در خلال همین قصهها و لطیفهها است که پسر او را، و وجوه افسانهمانند شخصیت این ‹‹ ماهی بزرگ›› را، سرانجام میشناسد.
- تعداد صفحه
- ۱۷۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۰۵۹۵۶۹
- سال نشر
- ۱۳۸۶
- تعداد نقل قول
- ۳
نقل قولها و فعالیتها
۳ نقل قول
« یک گدایی بود که هر روز صبح وقتی از این کافه ی نزدیک دفترم میاومدم بیرون جلویم را میگرفت. هر روز یک بیست و پنج سنتی میدادم بهش. هر روز. منظورم اینه که اون قدر روزمره شده بود که گدائه حتی به خودش زحمت نمیداد پول رو طلب کنه- فقط براش یه بیست و پنج سنتی میانداختم. بعدش چند روزی مریض شدم و چند هفته ای زدم بیرون و وقتی دوباره به اون جا برگشتم میدونی بهم چی گفت؟» « چی گفت پدر؟» پدر میگوید: « سه دلار و پنجاه سنت بهم بدهکاری. »
به یاد داشتنهای داستان یک مرد، اون رو جاودانه میکنه.
گفت: « این منو یاد موقع میاندازه که بچه بودم. » نگاه کردم به این پیرمرد، پدر پیرم با آن پاهای سفید پیرش در این آب زلال جاری، این واپسین لحظات زندگی اش، و یکباره و به سادگی او را همچون پسربچه ای تصور کردم، همچون یک کودک، جوانی که کل زندگی اش را پیش رو دارد، همان طور که برای من چنین بود. قبلا هرگز چنین کاری نکرده بودم. و این تصاویر از گذشته و حال پدرم با هم آمیختند، و در آن لحظه او به موجودی غریب بدل شد، وحشی، گاه جوان و گاه پیر، در حال احتضار و نوزاد. پدرم اسطوره شد.