zahralabbafan

zahralabbafan

زهرا لبافان

تقویم مطالعه ۱۳۹۶ X
شهریور
مهر
آبان

آخرین فعالیت‌ها


  • لیلی و مجنون
    ستاره داد
  • پارسیان و من (رستاخیز فرا می‌رسد)
    از پارسیان و من (رستاخیز فرا می‌رسد) :

    لعنت و یا شاید درود بر این غبار فراموشی که این قدر زود همه چیز را می‌پوشاند و آدمی را از میان پیچیدگی‌های زندگی، این گونه عبور می‌دهد! (...)

  • پارسیان و من (رستاخیز فرا می‌رسد)
    از پارسیان و من (رستاخیز فرا می‌رسد) :

    به راستی که آدم‌ها همواره آرزو دارند چیزی غیر از همان که دارند، داشته باشند! (...)

  • پارسیان و من (رستاخیز فرا می‌رسد)
    از پارسیان و من (رستاخیز فرا می‌رسد) :

    زمانی که به دنیا می‌آیی از تو نمی‌پرسند که میخواهی یا نه! زمانی که به دنیا می‌آیی نمی‌توانی پدر و مادرت یا کشوری را که در آن خواهی بود انتخاب کنی! زمانی که می‌آیی نمی‌توانی بدانی آنها ثروتمند هستند یا فقیر و یا آن قدر زنده خواهند ماند تا تو آن‌ها را ببینی یا نه؟! (...)

  • نامیرا
    از نامیرا :

    آیا بعد از حسین کسی هست که من جانم را فدایش کنم؟! (...)

  • نامیرا
    از نامیرا :

    کسانی که از حکومت نصیبی ندارند و برکنارند، از حقوق پایمال شده ی مردم سخن می‌گویند، هنگامی که نصیبی از حکومت می‌برند و بر کاری گمارده می‌شوند، فقط بر ثروت خود می‌افزایند. (...)

  • نامیرا
    از نامیرا :

    ترس انسان را از کارهای بزرگ باز می‌دارد. (...)

  • نامیرا
    از نامیرا :

    بهترین میزان شناخت حق و باطل عدالت است (...)

  • نامیرا
    از نامیرا :

    تصمیم‌های بزرگ، برازنده ی مردان بزرگ است که اگر در آن تأخیر کنند، شاید هرگز فرصت جبران نیابند. (...)

  • نامیرا
    از نامیرا :

    وای بر ما که فرزند را به جرم کینه ای که از پدرش داریم، عقوبت می‌کنیم (...)

  • نامیرا
    از نامیرا :

    حسین به خلافت زینت می‌بخشد، در حالی که خلافت به او زینت نمی‌دهد. حسین شآن خلافت را بالا می‌برد، در حالی که خلافت شآنی بر او نمی‌افزاید. خلافت به حسین نیازمند‌تر است تا او به خلافت، اما سوگند به کسی که پیامبر را فرستاد، هیچ یک از شما تحمل عدالت خاندان علی بن ابیطالب را ندارید (...)

  • نامیرا
    از نامیرا :

    عبدالله پرسید: - پیرمرد تو وا مانده‌ای یا در راه مانده‌ای؟ - هیچ کدام مقیم هستم عبدالله خندید و به پیرامون اشاره کرد که جز دشت سوزان هیچ نبود و گفت: - مقیم؟ در این جهنم؟ تنها و بی‌کس؟ - اینجا جهنم نیست، تکه‌ای از بهشت است و من تنها نیستم و در انتظار یارانی مانده‌ام که بزودی می‌رسند و من امید دارم که یاری مرا بپذیرند. ترسی ازشما ندارم چه مشرک باشید ... (...)

  • نامیرا
    ستاره داد
  • کفش‌های آب‌نباتی
    از کفش‌های آب‌نباتی :

    آدم‌ها وقتی فکر می‌کنند دیده نمی‌شوند، ابعاد دیگری از شخصیت شان را بروز می‌دهند. (...)

  • کفش‌های آب‌نباتی
    از کفش‌های آب‌نباتی :

    چیزهای به ظاهر کوچک چقدر می‌توانند قلب آدمی را به در آورند، چیزهایی مانند بوسه‌های فراموش شده، اسباب بازی‌های شکسته، ماجراهای ناخواسته، نگاه آزاردهنده ای که زمانی پر از مهر و لبخند بود… (...)

  • کفش‌های آب‌نباتی
    از کفش‌های آب‌نباتی :

    خدعه و نیرنگ مانند علف هرز خودرویی است که اگر فورا آن را از بین نبری، در همه چیز ریشه می‌دواند و آن قدر پیش می‌رود که برای رهایی از آن دیگر چاره ای جز دروغ گفتن نداری. (...)

  • کفش‌های آب‌نباتی
    از کفش‌های آب‌نباتی :

    زیبایی معنای دیگه ای داره. زیبایی ربطی به رنگ مو، سایز لباس یا اندام و چهره ی فرد نداره. زیبایی تو بستگی داره که چطور حرف بزنی، راه بری و فکر کنی. (...)

  • دریا
    ستاره داد
  • شهر غصه
    ستاره داد
  • رفتیم بیرون سیگار بکشیم 17 سال طول کشید (داستان‌هایی از نویسنده‌های روس)
    برای رفتیم بیرون سیگار بکشیم 17 سال طول کشید (داستان‌هایی از نویسنده‌های روس) نوشت :

    داستان دختر بخارا و حادثه خانوادگی خیلی خوب بود

  • چشم‌هایش
    ستاره داد
  • 3 بر خوانی
    ستاره داد
  • ابله محله
    ستاره داد
  • امینه
    ستاره داد