تقویم مطالعه ۱۳۹۸ X
خرداد
تیر
مرداد

آخرین فعالیت‌ها


  • نامه
    ستاره داد
  • آش انار
    ستاره داد
  • کارما
    ستاره داد
  • پرنده من
    از پرنده من :

    وقتی آدم به اندازه ی کافی از زندگی اش فاصله می‌گیرد تازه متوجه می‌شود چه چیزهایی دارد (...)

  • پرنده من
    از پرنده من :

    راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد می‌خورد. وقتی که فقیری و کرایهٔ تاکسی گران تمام می‌شود. وقتی که ثروتمندی و چربی‌های بدنت با راه رفتن آب می‌شود. اگر بخواهی فکر کنی می‌توانی راه بروی. اگر بخواهی از فکر خالی بشوی باز هم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابان‌ها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم ... (...)

  • بعد از پایان
    از بعد از پایان :

    حافظه ی آدم در ندارد که آدم‌ها برای رفت و آمدشان اجازه بگیرند،در زندگی هرکس چند نفری هستند که برای رد شدن از مرز ذهن ویزا لازم ندارند،و خواسته و نخواسته همه جا با او هستند. لابد تا پای گور هم (...)

  • بعد از پایان
    از بعد از پایان :

    شاید فکر کرده ام که گفتن فایده ندارد. آدم‌ها که فقط با توضیح دادن برای هم قابل قبول نمیشوند. (...)

  • بعد از پایان
    ستاره داد
  • بعد از پایان
    از بعد از پایان :

    آدم‌ها گاهی بدترین ایرادها را از خودشان می‌گیرند ولی تحمل شنیدن نصف آن را از زبان دیگران ندارند. (...)

  • پرنده من
    ستاره داد
  • هنوز هم من
    ستاره داد
  • شاه ماهی
    ستاره داد
  • شعله آبی
    ستاره داد
  • قصه ناتمام
    ستاره داد
  • شنل بزرگ
    ستاره داد
  • سباستین
    از سباستین :

    اما جذابیت سفر اتفاقاً گاهی به این است که چیزی را پیدا کنی که اصلاً انتظارش را نداری. آن موقع ارزش داشته هایت را بیشتر می‌فهمی. (...)

  • مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان)
    از مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان) :

    جوان‌های ایرانی یا اهل سفر نیستند یا اگر هم باشند، گرفتن ویزای اروپا برای شان مشکل است و از آن گذشته، حس ماجراجویی و کشف جاهای ناآشنا در آنها کمتر است. به این مسئله باید مسائل اقتصادی را از یک طرف و تلقی ما از مسائل اقتصادی را هم از طرف دیگر اضافه کرد. درست است که وضعیت بد اقتصادی باعث می‌شود پولی برای سفر باقی نماند، اما فراموش نکنیم ... (...)

  • مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان)
    از مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان) :

    دردناک است که آدم از دزدیدن شدن دارایی اش خوشحال شود، اما یک لحظه می‌گویم اگر اینها همچنان پیش ما بود، آیا تا این حد مراقبش بودیم و آیا مردم جهان می‌توانستند از این گنجینه استفاده کنند؟ (...)

  • مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان)
    از مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان) :

    کتاب خواندن در پاریس حسابی حرص آدم را در می‌آورد. هر کس را می‌بینی، یک کتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است. سن و سال هم نمی‌شناسد، سیاه و سفید و مرد و زن و بچه هم نمی‌شناسد. انگار همه در یک ماراتن عجیب گرفتار شده اند و زمان در حال گذر است. واگن‌های مترو گاهی واقعا آدم را یاد قرائت خانه می‌اندازند، مخصوصا اینکه ناگهان در ... (...)

  • مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان)
    از مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان) :

    در نگاه تربیت شده ی ما ایرانیان همیشه سفر به خارج (فرقی نمی‌کند به کجا) یک کار غیرضروری، تجملاتی و از سرسیری بود و هیچ کس سعی نکرده بود ضرورت دیدن جهان و آشنایی با دیگر سرزمین‌ها و ملل را برای مان تشریج کند. (...)

  • مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان)
    از مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان) :

    تعداد زیادی از عناوین مطبوعات در اسپانیا به مد اختصاص دارد. یک دلمشغولی جهانی برای سرگرم کردن آدم‌ها و غافل نگه داشتن شان از آنچه در اطراف می‌گذرد. (...)

  • مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان)
    از مارک و پلو (سفرنامه‌های منصور ضابطیان) :

    آن چه ما در ایران به نام پیتزا می‌خوریم، غذایی است بسیار خوشمزه که هیچ ربطی به ایتالیا ندارد. مطمئن باشید اگر یک ایتالیایی به ایران بیاید و به او پیتزا بدهید، از شما خواهد پرسید: «چه غذای خوشمزه ای، اسم این غذا چیه؟« (...)

  • ماه که پایین می‌آید
    از ماه که پایین می‌آید :

    چیزی که از دست رفته، برای همیشه رفته و دیگر برنمیگردد. وقتی زمین چیزی را می‌بلعد، برای همیشه این کار را می‌کند و ما با احساس فقدان، گیج و منگ باقی می‌مانیم. اینها رنج‌های ما هستند. (...)

  • دیوانگی در بروکلین
    از دیوانگی در بروکلین :

    بیکاری باعث فکر کردن می‌شود و فکر کردن ممکن است خطرناک باشد؛ هرکه تنها زندگی کرده باشد این را به راحتی درک می‌کند. (...)

  • دیوانگی در بروکلین
    از دیوانگی در بروکلین :

    آدم نباید بگذارد کس دیگری به جای خودش تصمیم بگیرد، ولو اینکه به او اعتماد داشته باشد و باور کند که او بهتر مید اند. (...)