- نوشته رومن رولان
- ترجمه به آذین
- ناشر دوستان
از اینرو، ژولین که به دیدن سر و روی قربانی تن به قضا دادهای که اکنون زنش به خود میگرفت به رقت در آمده بود و خالی از پشیمانی هم نبود، برای آنکه عذری آورده باشد، کوشید تا اندیشه خود را به صورتی ساده، مانند یک آموزگار برای دخترکی هف ساله، برای زنش بیان کند. کنستانس حرکتی از سر وحشتزدگی کرد: نه، نه! پر خسته کننده است!...
- تعداد صفحه
- ۸۷۶
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۶۲۰۷۰۳۵
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۶۰
نقل قولها و فعالیتها
۶۰ نقل قول
هنگامی که سودا راه به دل باز میکند، آن که عفیفتر است بی دفاعتر است…
… انسان در خواستن غالباً اشتباه میکند. اما در نخواستن اشتباهش همیشه است. من این خطا را که دیده باشمتان و نخواسته باشم هرگز نخواهم بخشید.
_شما مرا نمیشناسید. _شما را من میشناسم. من در زندگی آموختهام که زود ببینم. زندگی میگذرد، و هرگز یک لحظه دوبار به دست نمیآید. باید آناً خواست یا آن که هرگز نخواست…
زن نیکدل، لذت خود را در خود مییافت. از دیگران جز این نمیخواست که او را در تصویری که خود از ایشان میپرداخت خلاف نکنند. در حقیقت، او علاقهای به شناختشان نداشت. آنچه را که در دیگری میتوانست برایشان ناخوشآیند باشد، به بهانهی آن که این « سرشت حقیقیاش» نیست، از میدان دید خود کنار میزد؛ و جز آنچه به خود او میمانست چیزی را در ایشان حقیقی نمیگرفت. بدین سان به جایی میرسید که جهانی برای خود میساخت، سراسر انباشته به مردم خوب و بیضرر، مانند خودش.
چه فایده از سالها خواستن و مبارزه کردن، وقتی که یک لحظه کافی است تا همه چیز ویران شود؟ آخر از کجا میآید این نیرو؟
