- نوشته لویی فردینان سلین
- ترجمه مهدی سحابی
- ناشر مرکز
این کتاب یک رمان و مضمون داستانی آن شرح رویدادهای هجده سالِ اول زندگی قهرمان کتاب است. نویسندة این اثر،«لویی فردینان سلین»، نوآورترین نویسندة قرن بیستم فرانسه و یکی از تأثیرگذارترین رماننویسان دوران معاصر غرب است.
- تعداد صفحه
- ۷۲۴
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۰۵۸۲۶۵
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۴
نقل قولها و فعالیتها
۴ نقل قول
توی زندگی همین که وضعمان یکخرده بهتر میشود، همهٔ فکرمان میرود دنبال کثافتکاری
اعتراف، بدبختی میآورد!
همینکه یک کاری میگیرد و دامنهش کمی وسعت پیدا میکند، درجا هزارجور کارشکنی مزوّرانهی زیرزیرکی علیهش شروع میشود که تمامی هم ندارد… نمیشود این را انکار کرد! فاجعهی محتوم تا اندرونش نفوذ میکند… تا اعماق تاروپودش را چنان آسیبپذیر میکند که برای فرار از دست فاجعه، برای پرهیز از انهدام و نابودی، از زیرکترین فرماندهان و بیباکترین فاتحان هم در نهایت کاری جز این برنمیآید که منتظر یک معجزهی خارقالعاده باشند… این در ذات همهی جهشهای شگفتانگیز انسانیست، سرشت و سرانجام واقعیشان این است… جروبحث ندارد! … بخت با نبوغ بشری یار نیست، همین! … درس همیشگی تاریخ؟… فاجعه پاناما! چیزی که باید مایهی عبرت گستاخترین گستاخها باشد! به تفکر و تامل فروببردش دربارهی نابکاری سرنوشت ناجوانمرد! … شومی نشانههای اولیه بخت بد! اوآه! … خصومت قهارانهی شرایط… سرنوشت همانطور دعاهای خیر را میخورد که وزغ مگسها را… میجهد دنبالشان! لهشان میکند! داغانشان میکند! میدهدشان اندرون! کیف میکند، بهصورت فضلههای خیلی ریز برشان میگرداند، بهصورت گویهای نذری دخترخانمهای دم بخت.
بشر یعنی این فردینان… یعنی در همان حالی که دارد مرگ خودش را تدارک میبیند خودش را با مرگ سرگرم میکند.
اگه کسی اهل کتاب باشه و این رمان رو نخونده باشه وای به حالشه