دوبلینی‌ها

امتیاز نداده‌اید

دلم می‌خواست به اتاق بروم و به او نگاه کنم، اما جرات در زدن نداشتم. آهسته در سمت آفتابی خیابان راه افتادم، و همچنان که می‌رفتم، تمام اعلان‌های نمایشی را در پشت شیشه دکان‌ها می‌خواندم. به نظرم عجیب می‌آمد که نه من حالت عزاداری داشتم و نه روز، و من حتی از کشف احساس آزادی در خودم ناراحت شدم تو گویی با مرگ او از چیزی آزاد شده بودی. از این حال در حیرت بود، زیرا...

تعداد صفحه
۱۵۲
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۸۱۰۲۴
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

آه، تو هرچه می‌خواهی بگو، اما، هیچ زنی در شیکی و طنازی به پای زن پاریسی نمی‌رسد. / داستان ابری کوچک

اما تن من چون چنگ بود و کلمات و حرکات او چون انگشتانی که بر تارهای آن می‌دوید. / داستان عربی