فرانکشتاین در بغداد
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
افراد زیادی از مرگ در دوره دیکتاتوری نجات یافته و با مرگی احمقانه در دوره «دموکراسی» روبهرو شده بودند، مثل تصادف با موتورسیکلت وسط خیابان.
اونی که تاج روی سرش بذاره، حتی برای امتحان کردن، بعداً دنبال قلمرو میگرده.
وقتی سیگاری بودم خیلی خوش میگذشت. از وقتی سیگار رو ترک کردم همهچی خراب شد. الان فقط چند تا پُک برای خوششانسی میزنم. همین
بعثیها همه عاشق عطر سیب هستند، این عطر ویژهی بمبهای شیمیایی بود که حلبچه را بمباران کردند.
تاریخ تکامل هر تمدن مهمی تو کهکشان از سه مرحلهی مشخص و مجزا میگذره: زنده موندن، دانش اندوختن و تکمیل کردن دانش. به این مراحل میگن مراحل «چهجوری، چرا و کجا» برای مثال مهمترین سوال مرحلهی اول اینه «چهجوری غذا پیدا کنیم که از گشنگی نمیریم؟» مهمترین سوال مرحلهی دوم، «چرا غذا میخوریم؟» و مهمترین سوال مرحلهی سوم، «خوشمزهترین کباب رو از کجا میشه خرید؟»
زندگی! یا باید ازش متفنفر بود یا باید بهش محل نذاشت. فقط نمیشه دوستش داشت
- «حالت چطوره؟» + «مثل تیم ملی فوتبال انگلیس. بهنظرم میآد که اعضای مختلف بدنم بههم نمیخورن.»
وظیفه رییسجمهور نه اعمال قدرت که پرت کردن حواس مردم از قدرته
ساکنان این سیارهی سبز و آبیرنگ، که جدشون به میمونها میرسه، اونقدر عقبموندهاند که فکر میکنند با اختراع ساعت دیجیتال فیل هوا کردند.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
درد از همین نقطه پیدا میشود. گنگیِ زبان و گستردگی جان
شما کُردها مردم سختی هستید. تندخو هستید، اما سخت هم هستید. صبر و حوصلهٔ بلوچ را ندارید، اما تاب سختی را دارید.
بلوچها ذاتاً آدمهای آرام و کمهلهباشی هستند. خوی شتر را دارند. کم مینالند و زیاد بار میبرند و راه بسیار میروند. خودِ شتر. اما هرگز به اندازهای که خار گیر شتر میآید، نان و دانهٔ خرما گیر آنها نمیآید. چطور اینقدر دوام میآورند این مردم ما؟
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
عشق به سراغم آمد، همانطور که بیماری میآید.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
ناتان را میبینی؟ سرطان ریه گرفت درحالی که هرگز در عمرش سیگار نکشیده بود.
هرگز نباید نیروی کتاب را دست کم گرفت.
مغزم موقتاً بر یوگسلاوی متوقف شده و جنایات سارایوو و کوزو بهنظرم میآید. میلیونها آدم بیگناه که فقط بهخاطر اختلاف نظر با قاتلانشان بهقتل رسیده بودند.