امتیاز نداده‌اید

ماجرای کاستل و ماریا ایریبارنه درون‌مایه رمان حاضر است و رویه پلید و جنبه نفرت‌بار از سرشت انسانی را به وضوح در این کتاب مشاهده می‌کنیم و مانند نویسنده کتاب قلب و جان‌مان مالامال از افسوس و دلسوزی به حال انسان می‌شود. انسانی که باز هم باید او را قربانی دانست و اسیر سرنوشت یا شرایط اجتماعی که او را از آن‌ها گریزی نیست شمرد.

تعداد صفحه
۱۷۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۸۲۹۵۳
سال نشر
۱۳۸۹
تعداد نقل قول
۱۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱۲ نقل قول

… شاید فقط یک تونل وجود داشت، تاریک و خلوت: تونل من، تونلی که من کودکی، جوانی و همه عمرم را گذرانده بودم. و در یکی از قسمتهای شفاف دیوار سنگی من این دختر را دیده بودم و ساده اندیشانه باور کرده بودم که در تونلی موازی تونل من حرکت می‌کند، درحالی که در واقع او متعلق به جهان پهناور، جهان نامحدود کسانی بود که در تونل زندگی نمی‌کردند…

احساس می‌کنم دارم تاوانی را می‌پردازم. تاوان قانع نبودن به آن بخش از ماریا که مرا موقتا از تنهایی نجات می‌داد

من هیچ وقت نتوانسته ام یک رمان روسی را تا آخر بخوانم. خیلی کسالت اورند. آدم فکر می‌کند هزاران شخصیت در رمان هستند و در پایان مشخص می‌شود که فقط ۴ یا ۵ نفرند. آیا کلافه کننده نیست که تازه با مردی به نام آلکساندر آشنا شده باشید که یکهو او را ساشا و بعد ساشکا و بالاخره ساشنکا بنامند و یک دفعه نام پرتصنعی مثل آلکساندر آلکساندروویچ بونین و بعد از آن هم فقط آلکساندرو ویچ بخوانند. و هنوز نفهمیده اید کجا هستید که دوباره پرتتان می‌کنند یک جای دیگر. این کار پایانی ندارد. هر شخصیتی برای خودش یک خانواده تمام و کمال است

مردم مرا به خنده می‌اندازند وقتی درباره فروتنی انیشتاین یا کسی مثل او صحبت می‌کنند. پاسخ من به آنها این است که وقتی مشهور باشی فروتنی برایت آسان است. یعنی آسان است که خود را فروتن نشان دهی

عبارت روزگار خوش گذشته به آن معنی نیست که اتفاقات بد در گذشته کمتر رخ می‌دادند فقط معنی اش این است که خوشبختانه مردم به آسانی آن اتفاقات را از یاد برده اند.