اگنس
Agnes
- نوشته پتر اشتام
- ترجمه محمود حسینیزاد
- ناشر افق
نویسندهای سوئیسی در کتابخانهی ملی شیکاگو با اگنس آشنا میشود:دانشجوی فیزیک و زنی بسیار حساس. اگنس از نویسنده میخواهد تا رمانی دربارهی او بنویسد. زن مانند مدلی مینشیند و مرد مینویسد. ابتدا از سر تفریح و بعد انگار که سرنوشت بخواهد، تخیل مرد آغاز میشود تا واقعیت را دگرگون کند...
- تعداد صفحه
- ۱۶۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۹۵۹۲۷
- سال نشر
- ۱۳۹۰
- تعداد نقل قول
- ۴
نقل قولها و فعالیتها
۴ نقل قول
گفتم: « از حرفی که اون روز زدم منظوری نداشتم. خیلی سعی کردم تا ببینمت. » -مهم چیزی نبود که گفتی. این که تنهام گذاشتی. . این که خیلی راحت رفتی. .
اگنس گفت: هر وقت یک کتاب رو تا آخر میخونم، غمگین میشم. داستان که تموم میشه، زندگی آدم هم به آخر میرسه. ولی گاهی هم خوشحال میشم. وقتی که پایان داستان مثل رها شدن از یک خواب ناراحت کننده است، احساس سبکباری و آزادی میکنم، انگار تازه به دنیا اومده باشم. گاهی از خودم میپرسم، یعنی نویسندهها میدونن که چیکار میکنن؟ با ما چیکار میکنن؟
هر کدام از ما به نوعی پس از مرگمان به زندگی ادامه میدهیم. در یاد سایر آدم ها، در یاد بچههایمان و در چیزی که خلق کردیم. .
اگر الان بروم پیش اگنس، یعنی برای همیشه رفتهام، گفتنش راحت نیست گرچه دوستش داشتم و کنارش خوشبخت بودم، اما بدون او احساس آزاد بودن میکردم. برای من هم همیشه آزادی مهمتر از خوشبختی بوده.