مرگ ایوان ایلیچ
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
دوستی مرد و زن هر چه بر پایه ی روابط برادر- خواهری یا یک عشق پاک افلاطونی استوار باشد، وقتی که صحبت از اجتماعی عقب مانده در میان است چه بهتر که دورادور باشد!
روح یک زن خانه دار باهمه لطافت و ضعفهایش، زیر بار هرنوع سختی و خشونت طاقت میآورد، هر ناملایمی را با کمال شکیبایی تحمل میکند جز شکست در عشق را…
چقدر خوشحالم که گذاشتهام و رفتهام! دوست عزیز، راستی که قلب آدمی چیست! من حتی تویی را که دوست دارم و دلبستهاش هستم، میگذارم و میروم و خوشحالم!
گفتم: «از حرفی که اون روز زدم منظوری نداشتم. خیلی سعی کردم تا ببینمت.» -مهم چیزی نبود که گفتی. این که تنهام گذاشتی. . این که خیلی راحت رفتی. .
اگنس گفت: هر وقت یک کتاب رو تا آخر میخونم، غمگین میشم. داستان که تموم میشه، زندگی آدم هم به آخر میرسه. ولی گاهی هم خوشحال میشم. وقتی که پایان داستان مثل رها شدن از یک خواب ناراحت کننده است، احساس سبکباری و آزادی میکنم، انگار تازه به دنیا اومده باشم. گاهی از خودم میپرسم، یعنی نویسندهها میدونن که چیکار میکنن؟ با ما چیکار میکنن؟
هر کدام از ما به نوعی پس از مرگمان به زندگی ادامه میدهیم. در یاد سایر آدم ها، در یاد بچههایمان و در چیزی که خلق کردیم. .
اگر الان بروم پیش اگنس، یعنی برای همیشه رفتهام، گفتنش راحت نیست گرچه دوستش داشتم و کنارش خوشبخت بودم، اما بدون او احساس آزاد بودن میکردم. برای من هم همیشه آزادی مهمتر از خوشبختی بوده.
این کتاب به قفسه اضافه شد.
این کتاب به قفسه اضافه شد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.
این کتاب به قفسه اضافه شد.
این کتاب به قفسه اضافه شد.
این کتاب به قفسه اضافه شد.
این کتاب به قفسه اضافه شد.
برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.