حباب شیشه

The bell jar

امتیاز نداده‌اید

این کتاب یک رمان است که بر اساس حوادث اولیة زندگیِ نویسنده نوشته شده و ابتدا به سال ۱۹۶۳ با نام مستعار ویکتوریا لوکاس در انگلستان به چاپ رسیده است. «سیلویا پلات» پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه هنگاهی که برندة مسابقة سردبیری مدعو مجلة ”مادموازل“ شد، به مدت یک ماه به نیویورک رفت تا در دفتر بسیار مدرن مجله مشغول به کار شود. وی به عنوان دختری زیبا، بسیار با استعداد و اندیشمند که به آرامی نیز درهم می‌شکست، به میان زندگی مرفه عده‌ای افکنده می‌شود، سردبیری یکی از اشرافی‌ترین مجلات مد آمریکا را بر عهده می‌گیرد و در ضیافت‌های پرزرق و برق شرکت می‌کند و آنگاه که از نیویورک راهی خانه‌اش می‌شود، ناگاه به خود می‌آید و به کاویدن درون خویش می‌پردازد. وی در همین ایام در زیرزمین خانه‌اش مخفی شد و بیش از ده قرص خواب‌آور را یکجا بلعید. پس از مدتی او را یافتند و به درمانش پرداختند و در یک آسایشگاه روانی بستری کردند. سیلویا در رمان حباب شیشه به بازسازی این دوره از زندگیش پرداخته است.

تعداد صفحه
۲۵۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۴۲۵۲۹۲
سال نشر
۱۳۸۴
تعداد نقل قول
۵
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۵ نقل قول

« اخیراً به فکرم رسیده بود دوباره به کلیسای کاتولیک‌ها ملحق شوم. می‌دانستم که کاتولیک‌ها خودکشی را گناه بزرگی به حساب می‌آوردند. ولی شاید، اگر چنین بود، می‌توانستند راه چاره‌ای پیدا کنند تا مرا منصرف کنند. … اشکال کار در این بود که کلیسا، حتی کلیسای کاتولیک‌ها هم تمام زندگی را شامل نمی‌شد. مهم نبود که چقدر زانو بزنی و دعا بخوانی، باز هم باید روزی سه وعده غذا بخوری و شغلی داشته باشی و در این دنیا زندگی کنی» .

با این آدم‌های مریض نمی‌شود یک به دو کرد.

حتی خنده‌اش هم خپلی بود.

و می‌دانستم که به رغم تمام آن گل‌ها و بوسه‌ها و شام‌هایی که بک مرد قبل از ازدواج نثار زنی می‌کند، آن‌چه که در خفا و پس از پایان مراسم ازدواج می‌خواهد آن است زن درست مثل کفش پاک کن آشپزخانه خانم ویلارد زیر پایش بیفتد.

معمولا بعد از یک استفراغ مفصل آدم احساس آرامش می‌کند.