- نوشته مارگریت دوراس
- ترجمه قاسم روبین
- ناشر نیلوفر
روزی که دیگر عمری از من گذشته بود، در سرسرای مکانی عمومی، مردی به طرفم آمد و بعد از معرفی خودش گفت: مدتهاست که میشناسمتان، همه میگویند که در سالهای جوانی قشنگ بودهاید، ولی من آمدهام تا به شما بگویم که چهره فعلیتان به مراتب قشنگتر از وقتی است که جوان بودید، من این چهره شکسته را بیشتر از چهره جوانیتان دوست دارم.
- تعداد صفحه
- ۱۲۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۴۴۸۰۵۱۵
- سال نشر
- ۱۳۸۸
- تعداد نقل قول
- ۳
نقل قولها و فعالیتها
۳ نقل قول
گفتی سلام آسمان چه نورانیست! تا به شوق نگاه کردم زیرپایم زمین ذره ای تاریک شد.
حالا دیگر چیزهایی میدانم، از بعضی چیزها سر در میآورم. میدانم که آنچه زنها را بیش و کم زیبا جلوه میدهد نه لباس و جامه است، نه بزک، نه سرخاب، نه زیورآلات و نه حتی نادرگی. میدانم که چیز دیگری است، چه چیز، نمیدانم. ولی میدانم همانی نیست که زنها میپندارند.
چهره سالخورده ام باعث وحشتم نشده بود، بر عکس، برایم، جالب هم بود، انگار کتابی بود که تند میخواندمش.