مهر ممنوع

۳.۱ از ۵ · ۱ رأی۴۴۴ صفحه
امتیاز نداده‌اید

با تردید و دودلی در را باز کرد و دوباره دلش به درد آمد. دوباره سیل خاطرات گذشته به قلبش هجوم آوردند و چهار ستون بدنش را لرزاند. همان تابلوهای زنده و زیبا. همان پنجره‌هایی که با کرکره‌های چوبی مسدود شده بود. همان مبل‌ها و همان کاناپه که کنار هم می‌نشستند و راز دل می‌گفتند. بی‌اختیار به سوی اتاق خواب رفت و در آن را گشود. به سرگیجه افتاد. تمام آن بی‌قراری‌ها و راز و نیازها در دلش زنده شدند. سهرابی که سر از پا نشناخته سحرگاه به این کلبه کوچک می‌آمد، با سهرابی که اکنون می‌دید زمین تا آسمان فرق داشت.

تعداد صفحه
۴۴۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۱۸۴۷۲۷
سال نشر
۱۳۸۸
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.