طبل حلبی

Die blechtrommel

امتیاز نداده‌اید

برای درک درست و ارزش‌گزاری گونترگراس، نخست باید شاهکارش طبل حلبی را خواند؛ بدون خواندن این اثر هر نوع اظهار نظر قطعی پیش‌داوری صرف است. گرایش گونترگراس به نویسندگانی چون رابله و سروانتس و شیوه نوشتن داستانی آن‌ها و به کار گرفتن اسطوره و افسانه و فابل و انتخاب آدم‌های گوژپشت و گورزاد و غمبادی و سگ و موش و گربه همه از این رهگذر است. آدم‌های گراس اغلب مجنون و معیوب و علیل‌اند، اغلب دلقک‌اند، اما از نیرویی عجیب و شیطانی برخوردارند، از نیروی قهرمان‌سازی... طبل حلبی اثری است فلج‌کننده، خواننده را در چنگال خود می‌گیرد، و آن‌گاه با سر در گنداب زندگی دهشتزا رهایش می‌کند.

تعداد صفحه
۸۰۰
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۴۸۱۶۶۶
سال نشر
۱۳۸۸
تعداد نقل قول
۱۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱۳ نقل قول

انتظار طولانی آموزنده است. اما ممکن نیز هست که شخص منتظر را بر آن دارد که صحنه استقبال از طرف را چنان به تفصیل در خیال بپروراند که هرگونه اثر خوشایند دیدار بی‌خبر را خنثی کند.

انگار مستراح تنها جایی بود که آدم می‌توانست آزاداندیش باشد و برای همیشه آزاد بماند.

… قابله هم دیگر بند نافم را بریده بود و چاره‌ای جز تسلیم نداشتم.

امروز دیگر قهرمانی وجود ندارد که آدم داستانش را بنویسد، چون دیگر فرد به خود معتقدی باقی نمانده، و اصلا فردباوری برافتاده و انسان تنهاست و تنهایی آدم‌ها همه به هم می‌ماند و هیچ‌کس حق ندارد آن‌جور که خودش می‌خواهد تنها باشد و آدم‌ها آحاد توده‌ای تنها و بی‌نام و بی‌قهرمانند.

من امروز پی برده‌ام به اینکه چیزها همه نگاه می‌کنند و هیچ چیزی نادیده نمی‌ماند. حتی کاغذهای دیواری اتاق حافظه‌شان بهتر از مال آدم‌هاست. فقط خدای بزرگ نیست که همه چیز را می‌بیند. صندلی گوشه آشپزخانه یا چوب رختی به دیوار آویخته یا زیرسیگاری تا نیمه انباشته یا پیکره چوبین زنی نیوبه نام کفایت می‌کند که همه کارهای ما به گواه شهود عینی برملا شوند و چیزی فراموش نشوند.