روزی روزگاری دیروز

۴ از ۵ · ۱ رأی۲۴۸ صفحه
امتیاز نداده‌اید

۱ شب درست بعد از پنجاهمین سالگرد تولدم، در باری را که از خانه دوران کودکی‌ام چندان فاصله‌ای نداشت باز کردم. پدرم، در راه برگشت به خانه از دفترش در لندن، آن‌جا بود و به پیشخان تکیه داده بود. مرا نشناخت، اما من از این‌که پیرمرد را دوباره می‌دیدم خوشحال و تقریبا هیجان‌زده شده بودم به خصوص که او ۱۰ سالی می‌شد که مرده بود.

تعداد صفحه
۲۴۸
شابک
۹۷۸۹۶۴۵۸۸۱۸۰۹
سال نشر
۱۳۸۳
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.