- نوشته جومپا لاهیری
- ترجمه گلی امامی
- ناشر چشمه
‹‹آنچه جومپا لاهیری را از دیگران مجزا میکند، سبک نوشتاری ساده و در عین حال سرشار از جزئیاتی است که در فرآیند بیان دقیق زندگی شخصیتهایش، قلب را به درد میآورد.›› ـ روزنامه یو اس ای تودی - ‹‹بینظیر است.›› ـ مجله تایم ـ ‹‹نویسندهای باقدرت فوقالعاده›› ـ روزنامه نیویورک تایمز ـ
- تعداد صفحه
- ۳۸۰
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۶۲۶۳۸۹
- سال نشر
- ۱۳۹۰
نقل قولها و فعالیتها
تم کلی داستانهای این مجموعه «جومپا لاهیری» حال و روز مهاجران هندی و به ویژه نسل دوم مهاجران در آمریکاست. روایت لاهیری بیش از همه از این نظر برایم جالب بود که بسیار شبیه تجربههایی بود که از ایرانیهای خارج از کشور شنیدهام، از دوستانم، عموزادههایم و داستان روابط، دیاسپورا، تربیت فرزندگان، حل نشدن در جامعه جدید برای نسل اول و فراموشی سنتهای داشته نسل دوم. به کسی مربوط نیست، اولین کتابی بود که از این نویسنده هندیتبار میخواندم و پیش از خواندن هم جز اینکه برای کتابش با اسم مترجم دردها جایزه پولیتزر گرفته، چیزی دربارهاش نمیدانستم. نثرش ساده، جملاتش کوتاه، روایت داستانها خطی، روای عمدتا سوم شخص و بازیهای کلامی و تعلیقهای داستان اندک بود طوری که اصلا حدس نزدم نویسنده زن است. پیچیدگی رمانهای مطلوب مرا نداشت اما سادگیاش که انگار ویژگی داستانهای لاهیری است- کاملا دلنشین بود و آن را به متنی انسانشناسانه-جامعهشناسانه درباره مهاجرت و مسائل و مصایب آن تبدیل کرده بود. فکر میکنم انتخاب درستتر نام کتاب همان است که در چاپ دیگری انتخاب شده و برابر اسم اصلی کتاب است؛ «خاک غریب»! من کتاب را با ترجمه متوسط گلی امامی خواندم چاپشده توسط نشر چشمه. یادم هست حتا چند اشتباه ترجمه توی کتاب پیدا کردم و انتخاب بد معادل برای واژگان هم توجهم را جلب کرد. اما در کل ترجمه روانی بود که کمک میکرد روان هم بتوانی داستان را بخوانی و جلو ببری. فکر کنم علاقهام به فرهنگ مردم هند و شگفتی و نشناختگی این فرهنگ باعث شد با انتظار کتاب را شروع کنم و با شوق تمام. از فرهنگ هند آنطور که در ذهنم بود، اسطورهای، در کتاب خبری نبود هرچند بارقههایی در داستانها خوش نشسته بود. اما در عوض تصویری زندگی روزمره مهاجران هندی- عمدتا بنگالیها- در مواردی آمیخته با سنتهای هندی عایدم شد که آن هم به نظرم خیلی جالب آمد و خیلی شبیه به تصورم از زندگی متعارف ایرانیان خارج از کشور. دو دسته هندی در کتاب مییافتی نسل اول مهاجران به ویژه زنانی که با شوهرانشان ترک هند کردهاند که بر حفظ سنتهای هندی و پیوند با اجتماع هندیان مهاجر اصرار دارند و نسل دوم یا کودکان مهاجران هندی که به خوبی در جامعه آمریکا زیستهاند و با آن پیوند خوردهاند و تغییر کرده و از پدر و مادر خود فاصله گرفتهاند، وضعیتی که در داستان اول کتاب یعنی «سرزمین نامانوس» به خوبی تصویرسازی شده است. فصل دوم کتاب که خود شامل چند داستان است پیچیدگیهای نسبی برخورد دوباره یک دختر و پسر هندی را پس از سالهای کودکیشان به صورتی کاملا اتفاقی و مقدر جایگزین سادگی در دستهبندی آدمها میکند. نمیتوانم بگویم کتاب عالی بود شاید چون معتاد داستانهای پیچیده و تلخ هستم. اما از این روایت ریزبین و جامعهشناسانه واقعا لذت بردم. همین حالا با اینکه «راه رفتن قهرمان» یک کتاب دیگر از هند را دست گرفتهام، میروم «مترجم دردها» ی لاهیری، همان که پولیتزر برده را بگیرم بخوانم. http://mehr-giah.blogfa.com/post/97/%D8%A8%D9%87-%D9%83%D8%B3%D9%8A-%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%88%D8%B7-%D9%86%D9%8A%D8%B3%D8%AA


