مومو

۴.۲ از ۵ · ۲ رأی۳۰۶ صفحه۱ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

تنها مردم همان حوالی بودند که این ساختمان دایره‌ای را می‌شناختند. بزها و گوسفندهایشان را در آن‌جا به چرا می‌بردند و بچه‌ها از میدان گرد آن‌جا برای توپ بازی استفاده می‌کردند و گاهی هم دیدارگاه نامزدهای جوان می‌شد. اما یک روز بین مردم زمزمه‌ای درگرفت که در ویرانه آمفی تئاتر کودکی که احتمالا دختر بچه‌ای است. زندگی می‌کند. به هر صورت دقیقا نمی‌توان تشخیص داد چون این کودک جامه‌ای عجیب به تن دارد و اسمش هم «مومو» یا یک چنین چیزی است.

تعداد صفحه
۳۰۶
شابک
۹۷۸۹۶۴۶۵۷۹۴۰۸
سال نشر
۱۳۸۶
تعداد نقل قول
۱
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۱ نقل قول

همان‌طور که شما چشم برای دیدن نورها و گوش برای شنیدن صداها دارید، همان‌طور هم قلبی برای درک زمان در سینه دارید. و هر زمانی که با قلب درک نشد، وقتی است که از دست رفته، مثل رنگین کمان برای آدمی نابینا و نوای بلبل خوش آواز برای آدم کر. متاسفانه قلب‌هایی وجود داره که با این که تپش دارن کر و کورن.