- نوشته حنیف قریشی
- ترجمه نیکی کریمی
- ناشر توفیق آفرین
این کتاب یک رمان و بیانگر داستان نسلی گمشده است. مردان دهة شصت که در دهة هشتاد خود را با محیط بیگانه یافتند و در دهة نود، نامتجانس با فضا و موقعیتهای سیاسی. کتاب به خوبی موقعیت انسان مدرن، پیچیدگیها و سرگردانیهایش را در مسیر شناخت خود و در تقلای بین آگاه و ناآگاهش به تصویر میکشد.
- تعداد صفحه
- ۱۱۲
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۷۱۳۷۳۶۲
- سال نشر
- ۱۳۸۴
- تعداد نقل قول
- ۸
نقل قولها و فعالیتها
۸ نقل قول
کسی را دوست نداشتن خسته کننده است و تنفر داشتن نفس آدم را میبُرد.
من میدانم که عشق مثل کاری در تاریکی است، شما مجبور باشید دستهای کثیفی را بگیرید و اگر نتوانید هیچ اتفاق جالبی رخ نمیدهد. در عین حال باید فاصله دقیق را بین افراد پیدا کنید. اگر زیاد نزدیک شوید سلطهجو میشوند و اگر دور باشید از شما رانده میشوند. چطوری میشود اندازه یک رابطه را درست نگاه داشت؟
انسانها فقط بلدند ازدواج کنند انگار که یک تکه کاغذ میتواند به آنها بفهماند که عاشق هم هستند.
شما تعجب میکنید که چرا مردم تحمل میکنند. ولی آنها عادت کردهاند و فکر نمیکنند که هر چیز میتواند جورِ دیگری هم باشد. این زیادهخواهی مردم نیست که مرا شگفتزده میکند بلکه از اینکه چقدر کم توقع هستند تعجب میکنم.
به نظر من زنها خیلی خوشبخت هستند که در آن واحد دارای دو خط مشی هستند. یک بخش مربوط به خودشان و بخش دیگر نقش آنها در تاریخ است. آنها بیشتر از ما، به زندگیشان میرسند؛ آنها تجربه میکنند؛ خیلی بیشتر از ما مشتاق به تغییر آدمها هستند.