تجلی

امتیاز نداده‌اید

هوا کم کم تاریک می‌شد. هاسمبک لبه کلاه را تا روی ابروهایش پایین کشده، یخه پالتوی ماشی را به خودش چسبانیده بود و با قدم‌های کوتاه ولی چابک به سوی منزل می رفت. اما به قدری فکرش مشغول بود که متوجه اطراف خود نمی‌شد، و حتی سوز سردی را که می‌وزید حس نمی‌کرد. جلو چراغ ابروهای باریک، چشم‌های درشت خیره و لب های نازک او در میان صورت رنگ پریده‌اش یک حالت دور و متفکر داشت.

تعداد صفحه
۲۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۸۶۴۸۱۹۵
سال نشر
۱۳۸۴
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.