اعتماد

Konfidenz

۳.۵ از ۵ · ۲ رأی۱۸۴ صفحه۲ نقل‌قول
امتیاز نداده‌اید

در این رمان کم‌نظیر ما با جهانی روبرو می‌شویم که یکسره در هاله‌ای از دعاوی راست و دروغ که اثبات هیچ‌کدام برایمان میسر نیست پوشیده شده. هویت آدم‌ها از زبان کسانی بیان می‌شود که ما خودشان را نمی‌شناسیم و نمی‌دانیم آیا حتی آن‌چه درباره خود می‌گویند راست است یا نه. از سوی دیگر سرنوشت شخصیت‌ها به این بسته است که خواه‌ناخواه آن‌چه را که می‌شنوند باور کنند زیرا جز صدایی که از جایی ناشناخته و از دهانی ناشناخته می‌شنوند هیچ پناهی و راهنمایی در این دنیای آکنده از دشمن ندارند. جدا از این در این کتاب صدا یا صداهایی هست که خواننده بی آن‌که خود بخواهد ناچار است آن‌ها را بشنود و به آن‌ها اعتماد کند و گرنه قادر به پیش رفتن در داستان نیست.

تعداد صفحه
۱۸۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۴۱۶۱۵۷۵
سال نشر
۱۳۸۹
تعداد نقل قول
۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

- « شکست خوردن توی جنگ بد مصیبتی است. » - « تقریبا مثل بردن جنگ. »

کار تو کار عاشقی است که نگاهش به دره ای می‌افتد و محبوب خود را در آن جا می‌بیند. برایش دست تکان می‌دهی و بعد همچنان که نزدیک‌تر می‌شود به هر زحمتی که شده خود را به آن راه میزنی تا چشمت به نشانه‌هایی نیفتد که با تصور تو نمی‌خواند، رگه‌ای موی سفید در سر، افتادگی مختصری در شانه، دست‌هایی اندک بزرگ‌تر. سعی میکنی نگاهت را، ذهنت را با آن جزئیات نامطمئن تطبیق بدهی، وانمود کنی که تفاوتی در میان نیست، می‌خواهی تفاوتی در میان نباشد، می‌خواهی آن که می‌آید او باشد، می‌خواهی این داستان خودت باشد، می‌خواهی او زنده در آغوشت باشد، تا آن‌که محبوب سرانجام از محاق حواش تو بیرون می‌‌آید و در دیدرس قرار می‌گیرد و اینک این زن، ایستاده روبروی تو، بیگانه‌ای که هرگز چشمت به او نیفتاده.