- نوشته مارگارت اتوود
- ترجمه سهیل سمی
- ناشر ققنوس
جون فاستر، که سایه شوم یک مادرسالار بر گذشتهاش سایه افکنده، تصمیم میگیرد نویسنده رمانهای تاریخی عامهپسند شود و زندگی مستقلی آغاز کند، اما سرخوردگیهای مکرر عاطفی در نهایت او را به سوی سرنوشتی غریب سوق میدهد، جون به این نتیجه میرسد که برای شروع دوباره زندگی، ابتدا باید بمیرد.
- تعداد صفحه
- ۴۲۴
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۲۷۸۰۱۲۶
- سال نشر
- ۱۳۹۱
- تعداد نقل قول
- ۴
نقل قولها و فعالیتها
۴ نقل قول
برای داشتن روح آدم باید رنج میکشید، باید از چیزی دست میشست
معصومیت خطرات خاص خود را دارد
من همینم که هستم. اگه دیگرون نمیتونن با این قضیه کنار بیان، مشکل خودشونه. این یادت باشه، عزیزم. همیشه نمیتونی زندگیتو انتخاب کنی، فقط میتونی یاد بگیری بپذیریش.
من به پایان خوش معتقد بودم، او به پایانهای پر مصیبت؛ من فکر میکردم عاشق او هستم، او آنقدر مسن و بدبین بود که میفهمید نیستم. عقیده دیگری که داشتم، من را به سوی این باور سوق داده بود، اعتقادم به عشق حقیقی. چطور میتوانستم بدون عشق به زندگی با این مرد ادامه بدهم؟ مسلما فقط عشق حقیقی میتوانست انتخاب بدم را توجیه کند.