سرگذشت ندیمه

The handmaids tale

امتیاز نداده‌اید

افرد ندیمه‌ای است در حکومت تئوکراتیک جلید. او اجازه دارد روزی یک‌بار برای خرید در بازار از خانه فرمانده و همسرش خارج شود. بازاری که در آن تصاویر جای کلمات را گرفته‌اند. زیرا زنان دیگر حق خواندن ندارند. ندیمه ماهی یک‌بار به بستر می‌رود و دعا می‌کند که از فرمانده آبستن شود، چون در عصری که زاد و ولد کاهش پیدا کرده، ارزش افراد و سایر ندیمه‌ها تنها به بارآوری رحم آن‌هاست. افرد سال‌های پیش را به خاطر دارد، ایامی که با همسرش، لوک، زندگی می‌کرد و با او نرد عشق می‌باخت، ایامی که با دخترش بازی و از او مراقبت می‌کرد، ایامی که شغلی داشت و درآمدی، و از حق آموختن بهره‌مند بود. ولی حالا همه این‌ها بر باد رفته است...

تعداد صفحه
۴۶۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۱۱۴۱۹۰
سال نشر
۱۳۹۰
تعداد نقل قول
۳۰
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۳۰ نقل قول

در حال زندگی کن،حداکثر استفاده را از آن بکن،این تنها چیزی است که در اختیار داری. زمان ارزیابی فرا رسیده است.

زمان یک دام است،و من در آن گرفتار شده ام. باید نام پنهانی و تمام گذشته‌ام را به دست فراموشی بسپرم. حالا نامم اُفرد است، و اینجا همان جایی است که در آن زندگی میکنم.

مدام در تلویزیون مردم را به آرامش دعوت می‌کردند. می‌گفتند همه چیز تحت کنترل است. من شوکه شده بودم. همه همینطور بودند، مطمئن هستم. باور کردنش مشکل بود که کل دولت چنین آشفته شده باشد. چطور اتفاق افتاده بود؟ این همان زمانی بود که قانون اساسی را لغو کردند. گفتند این کار موقتی است. حتی در خیابان‌ها آشوبی به راه نیفتاد. مردم شب را در خانه‌ها ماندند ، تلویزیون تماشا کردند و چشم براه دستورات مقتضی ماندند. حتی دشمنی وجود نداشت که بتوان انگشت اتهام به سویش دراز کرد.

یکی از زن‌ها گفت، توهین آمیزه ، اما انگار خودش هم به حرفش ایمان نداشت. چرا فکر می‌کردیم مستحق این رفتار هستیم ؟

حالا سخنرانی نمی‌کند. خاموش شده است. در خانه می‌ماند، اما گویا موافق این کار نیست. حالا که آنچه می‌گفت سرش آمده، باید سراپا خشم و غضب باشد.