امتیاز نداده‌اید

هنری، با محبت، دستش را بر شانه زن گذاشت، که با گردن کج و فرو افتاده، گیج و مبهوت، ایستاده بود، و نرم و مهربان گفت:«می‌توانی. می‌توانی. بله، می‌توانی. چرا خیال می‌کنی نمی‌توانی؟ می‌توانی. می‌توانی.» و با ملایمتی حیرت‌انگیز به او خیره شد.

تعداد صفحه
۱۰۴
شابک
۹۷۸۹۶۴۷۴۲۵۳۰۸
سال نشر
۱۳۸۲
تعداد نقل قول
۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها

۲ نقل قول

تنهایی و خلوت را دوست داشت: به شرط آنکه مرد کنارش باشد.

چه پندار باطلی است سعادت دست یافتنی!