تقدیر بود

۳۴۶ صفحه
امتیاز نداده‌اید

وقتی به خودم آمدم و به بی‌گناهی‌اش پی بردم، خیلی دیر شده بود و تمام محبت و بند‌‌های محبت و عشقی که بین ما بود پاره شده بود.زمانی که به خودم آمدم و به سویش بازگشتم آن‌قدر دلسرد و غم‌زده بود که آغوشش را به رویم باز نکرد و جز لبخندی محزون و نگاهی ملامت‌بار، چیز دیگری از او دریافت نکردم.هر دو قربانی‌ شده بودیم. قربانی ۱ سهل انگاری ... همین!

تعداد صفحه
۳۴۶
شابک
۹۷۸۶۰۰۶۶۲۳۰۸۵
سال نشر
۱۳۹۲
نقل قول‌ها و فعالیت‌ها
هنوز نقل‌قولی ثبت نشده است.