- نوشته ژرژ سیمنون
- ترجمه عباس آگاهی
- ناشر جهان کتاب
امتیاز ندادهاید
ماجرا با احساس حال و هوای تابستانی آغاز شد. وقتی مگره از قطار پیاده شد. نیمی از ایستگاه راهآهن آنتیب غرق آفتابی چنان تیز و درخشان بود که مردم مثل اشباحی در جنب و جوش به نظر میرسیدند. اشباحی که کلاه حصیری بر سر، شلوار سفید بر پا و راکت تنیس به دست داشتند!
- تعداد صفحه
- ۱۲۸
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۶۷۳۲۰۶۰
- سال نشر
- ۱۳۹۲
