چهره مبهم
۲۹۶ صفحه
- نوشته محمدهاشم اکبریانی
- ناشر آموت
امتیاز ندادهاید
تمام جنگل، پسر را به نام خندهرو میشناختند. مار بالدار به زمین نشست و تبدیل به انسان شد. قرار بود جشن عروسی دو کوه که هر کدام در نقطهای از جنگل بودند، برگزار شود. جشن از ساعاتی قبل شروع شده بود. کوهی که کنار پسر بود گفت: وقتی دیدیم دیر کردی، زنبور را فرستادیم ببینیم کجایی که اومد و گفت داشتی برا مادرت میرقصیدی...
- تعداد صفحه
- ۲۹۶
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۶۶۰۵۲۳۴
- سال نشر
- ۱۳۹۲
نقل قولها و فعالیتها
هنوز نقلقولی ثبت نشده است.
هنوز نظری ثبت نشده است.